نامه‌ی اعتراضی اتحادیه‌های کارگری جهان در حمایت از مبارزات کارگران ایران چهارشنبه, ۲۸م آذر ۱۳۹۷

20 دسامبر 2018

نامه‌ی اعتراضی پنج اتحادیه‌ی کارگری فرانسه و هشتاد اتحادیه‌ی کارگری دیگر از کشورهای جهان به رهبر جمهوری اسلامی و دیگر مقامات آن حکومت در حمایت از مبارزات کارگری و برای آزادی زندانیان در بند، از جمله زندانیان سندیکای کارگران هفت تپه.  ….

آقای رهبر عالی مقام،
ما، اتحادیه‌های کارگری فرانسه – CFDT, CGT, FSU, Solidaires, UNSA ـ و هشتاد اتحادیه‌ی کارگری دیگر از کشورهای گوناگون، از این طریق توجه شما را نسبت به مراتب نگرانی خود از وضعیت وحشتناک کنشگران اتحادیه‌ای در ایران جلب می‌کنیم. از ایران به‌ طور مداوم اخبار نگران‌کننده‌ای به ما می‌رسد. مقامات امنیتی و مسئولین انتظامی ایران در هفته‌های گذشته آموزگاران و کنشگران اتحادیه‌ای را به‌ شدت زیر نظر داشته و مورد پیگرد قرارداده‌اند، زیرا که این کنشگران در اعتراض به گرانی و عدم پرداخت دستمزدهای معوقه‌‌شان به راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز پرداخته‌اند. به این جرم، مسئولین ذیربط، شمار زیادی از کنشگران سندیکایی را از کار اخراج کرده و تحت فشار قرار داد‌ه‌اند؛ هم‌چنین شماری دیگر از آن‌ها را دستگیر کرده و به زندان انداخته‌اند. آخرین نمونه از این دست، وضعیت کارگران کارخانه‌ی نیشکر هفت تپه است. کارگران این کارخانه هم اکنون به مدت دو هفته است که به‌خاطر عدم پرداخت دستمزد ماهانه‌ی خود و بر علیه حیف و میل مالی برخی از اعضای هیئت مدیره‌ی کارخانه، دست به اعتراض زده‌اند. روز یکشنبه هیجدهم نوامبر ٢٠١٨، ابتدا همه‌ی هیجده عضو هیئت اجرایی سندیکای کارگران نیشکر از جمله: اسماعیل بخشی و مسلم آرمند، و هم‌چنین روزنامه نگار و کنشگر دانشجویی ـ کارگری خانم سپیده قلیانی، که درباره‌ی اعتصاب و اعتراضات کارگران گزارش تهیه می‌کرد، را بازداشت کردند.

علاوه براین افراد، برخی دیگر از کنشگران اتحادیه‌ای را هم تاکنون به دادگاه کشانده‌اند، از جمله: آقایان: ابراهیم مددی، داود رضوی، علی نجاتی، جعفر عظیم‌زاده و همین‌طور بسیاری از اعتصاب‌کنند‌گان دیگر را محکوم به زندان کرده‌اند، که بسیاری از این افراد اخراج شده و یا به جرم «خراب‌کاری اقتصادی» متهم گشته‌اند. بر اساس گزارش شورای هماهنگی آموزگاران، مسئولین مربوطه از یازده نوامبر دستکم دوازده آموزگار را دستگیر و سی آموزگار را به دادگاه فراخوانده و بازجویی کرده‌اند، از جمله: آقای هاشم خواستار معلم بازنشسته، فعال صنفی ـ مدنی و از اعضای باسابقه کانون صنفی معلمان خراسان را در یکم نوامبر دستگیر و تا نوزده نوامبر در یک بیمارستان روان‌درمانی به زنجیر کشیده، محبوس کرده و سپس بر اثر فشار آزاد نموده‌اند. سه عضو سرشناس دیگر از آموزگاران انجمن صنفی و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران هنوز در زندان به‌سر می‌برند. در فاصله‌ی میان ١١ تا ٢٠ نوامبر، دوازده آموزگار دستگیر شده‌اند، از جمله: محمدعلی زحمتکش، محمدرضا رمضان‌زاده، پیروز نامی، علی کروشات، علی فروتن، حسین رمضانپور و شاهمرادی. هم‌چنین آموزگاران دیگری نیز دستگیر شده و در زندان به‌سر می‌برند. دیگر کنشگران اتحادیه‌ای نیز که در زندان بودند، دوباره محاکمه شده و از نو به زندان‌های طویل‌المدت محکوم شده‌اند. از میان شمار زیادی از آموزگارانی که هم اکنون در زندان به‌سر می‌برند، می‌توان از محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، عبدالرضا قنبری و محمد حبیبی نام برد. لیست دستگیرشدگان متأسفانه هنوز تمامی ندارد. بند بیست و دوم «پیمان‌نامه‌ی بین‌المللی حقوق شهروندی و سیاسی» (ICCPR) و بند هشتم «پیمان‌نامه‌ی بین‌المللی برای حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» (UN-Sozialpakt, PIDESC) حق تشکیل اتحادیه و عضویت در آن را تضمین می‌کند. ایران هم عضو سازمان بین‌المللی کار (ILO) است. اما این کشور حقوق تضمین‌شده در این پیمان نامه‌ها را نمی‌پذیرد، حقوقی که به کارگران ایرانی اجازه می‌دهد، سازمان‌های مستقل خود را ایجاد کنند و در آن عضو شوند.

ما، اتحادیه‌های فرانسوی و هشتاد اتحادیه‌‌ی دیگر کارگری از سرتاسر جهان، خواستار رفع محکومیت‌های غیرقابل توجیه هستیم؛ خواستار رفع محکومیت‌هایی هستیم که با حقوق اولیه‌ی انسانی در تضاد هستند. ما هم‌چنین خواستار آزادی فوری همه‌ی کنشگران هستیم، که به‌خاطر فعالیت اتحادیه‌ای دستگیر شده‌اند، به‌ویژه خواستار آزادی اسماعیل بخشی، سپیده قلیانی و علی نجاتی می‌باشیم.

پاریس، بیست و ششم نوامبر ٢٠١٨

Confédération française démocratique du travail (CFDT)
Confédération générale du travail (CGT)
Fédération syndicale unitaire (FSU)
Union Syndical Solidaires
Union nationale des syndicats autonomes (UNSA)

کپی و ارسال به:
آقای آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران
آقای حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران
آقای صادق لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضاییه‌ی جمهوری اسلامی
سفیر جمهوری اسلامی ایران در پاریس (فرانسه)

امضاکنندگان دیگر:

Central Sindical e Popular Conlutas (CSP-Conlutas) – Brésil.
Confederación General del Trabajo (CGT) – Etat espagnol.
Union syndicale Solidaires (Solidaires) – France.
Confédération Générale du Travail du Burkina (CGT-B)–Burkina.
Confederation of Indonesia People’s Movement (KPRI) –Indonésie.
Confederación Intersindical (Intersindical) – Etat espagnol.
yndicat National Autonome des Personnels del’Administration Publique (SNAPAP) – Algérie.
Batay Ouvriye – Haïti.
Unione Sindacale Italiana (USI) – Italie.
Confédération Nationale des Travailleurs – Solidarité Ouvrière (CNT SO) – France.
Sindicato de Comisiones de Base (CO.BAS) – Etat espagnol.
Organisation Générale Indépendante des Travailleurs et Travailleuses d’Haïti (OGTHI) – Haïti.
Sindacato Intercategoriale Cobas (SI COBAS) – Italie.
Confédération Nationale du Travail (CNT-f) – France.
Intersindical Alternativa de Catalunya (IAC) – Catalogne.
Union Générale des Travailleurs Sahraouis (UGTSARIO) – Sahara occidental.
Ezker Sindikalaren Konbergentzia (ESK) – Pays basque.
Confédération Nationale de Travailleurs du Sénégal Forces du < Changement (CNTS/FC) – Sénégal.
Independent Trade Unions for Egyptian Federation (EFITU) – Egypte.
Sindicato Autorganizzato Lavorator COBAS (SIAL-COBAS)– Italie.
General Federation of Independent Unions (GFIU) – Palestine.
Confederación de la Clase Trabajadora (CCT) – Paraguay.
Red Solidaria de Trabajadores – Pérou
Union Syndicale Progressiste des Travailleurs du Niger (USPT) – Niger.
Union Nationale des Syndicats Autonomes du Sénégal (UNSAS) – Sénégal.
Unión Nacional para la Defensa de la Clase Trabajadora (UNT) – El Salvador.
Solidaridad Obrera (SO) – Etat espagnol.
National Union of Rail, Maritime and Transport Workers (RMT/TUC) – Grande-Bretagne.
Centrale Nationale des Employés – Confédération Syndicale Chrétienne (CNE/CSC) – Belgique.
Sindicato Nacional de Trabajadores del Sistema Agroalimentario (SINALTRAINAL/CUT) – Colombie.
Fédération Générale des Postes, Telecom et Centres d’appel – Union Générale Tunisienne du Travail (FGPTT/UGTT) – Tunisie.
Trade Union in Ethnodata – Trade Union of Empoyees in the Outsourcing Companies in the financial sector – Grèce.
Syndicat national des travailleurs des services de la santé humaine (SYNTRASEH) – Bénin
Sindicat dos Trabalhadores da Fiocruz (ASFOC-SN) – Brésil.
Organizzazione Sindicati Autonomi e di Base Ferrovie (ORSA Ferrovie) – Italie.
Union Nationale des Normaliens d’Haïti (UNNOH) – Haïti.
Confederazione Unitaria di Base Scuola Università Ricerca (CUB SUR) – Italie.
Confederazione Unitaria di Base Immigrazione (CUB Immigrazione) – Italie.
Coordinamento Autorganizzato Trasporti (CAT) – Italie.
Confederazione Unitaria di Base Credito e Assicurazioni (CUB SALLCA) – Italie.
Syndicat des travailleurs du rail – Union Nationale des Travailleurs du Mali (SYTRAIL/UNTM) – Mali.
Gıda Sanayii İşçileri Sendikası – Devrimci İşçi Sendikaları Konfederasyonu (GIDA-IŞ/DISK) – Turquie.
Syndicat National des Travailleurs du Petit Train Bleu/SA (SNTPTB) – Sénégal.
Asociación Nacional de Funcionarios Administrativos de la Caja de Seguro Social (ANFACSS) – Panama.
Conseil des Lycées d’Algérie (CLA) – Algérie.
Confederazione Unitaria di Base Trasporti (CUB Trasporti) – Italie.
Syndicat de l’Enseignement Supérieur Solidaire (SESS) – Algérie.
Palestinian Postal Service Workers Union (PPSWU) – Palestine.
Union Syndicale Etudiante (USE) – Belgique.
Sindicato dos Trabalhadores de Call Center (STCC) – Portugal.
Sindicato Unitario de Trabajadores Petroleros (Sinutapetrolgas) – Venezuela.
Alianza de Trabajadores de la Salud y Empleados Publicos – Mexique.
Canadian Union of Postal Workers /Syndicat des travailleurs et travailleuses des postes (CUPW-STTP) – Canada.
Syndicat Autonome des Postiers (SAP) – Suisse.
Federación nacional de trabajadores de la educación (SUTEChili)– Chili.
Plateforme Nationale des organisations professionnelles du secteur public – Côte d’Ivoire
Trades Union Congress, Liverpool (TUC Liverpool) – Angleterre.
Sindacato Territoriale Autorganizzato, Brescia (ORMA Brescia) – Italie.
Fédération syndicale SUD Service public, canton de Vaud (SUD Vaud) – Suisse
Sindicato Unitario de Catalunya (SU Metro) – Catalogne.
Türkiye DERİ-İŞ Sendikasi, Tuzla et Izmir (DERİ-İŞ Tuzla et Izmir) – Turquie.
L’autre syndicat, canton de Vaud (L’autre syndicat) – Suisse
Centrale Générale des Services Publics FGTB, Ville de Bruxelles (CGSP/FGTB Bruxelles) – Belgique
Arbeitskreis Internationalismus IG Metall, Berlin (IG Metall Berlin) – Allemagne
Sindicato Unificado de Trabajadores de la Educación de Buenos Aires, Bahia Blanca -(SUTEBA/CTA de los trabajadores Bahia Blanca) – Argentine
Sindicato del Petróleo y Gas Privado del Chubut/CGT – Argentine.
UCU University and College Union,University of Liverpool (UCU Liverpool) – Angleterre.
Industrial Workers of the World – International Solidarity Commission (IWW)
Transnationals Information Exchange Germany (TIE Germany) – Allemagne.
Emancipation tendance intersyndicale (Emancipation) – France
Globalization Monitor (Gmo) – Hong Kong.
Courant Syndicaliste Révolutionnaire (CSR) – France.
No Austerity – Coordinamento delle lotte – Italie.
Solidarité Socialiste avec les Travailleurs en Iran (SSTI) – France
Basis Initiative Solidarität (BASO) – Allemagne.
LabourNet Germany – Allemagne.
Resistenza Operaia – operai Fiat-Irisbus – Italie

——————————————————————–

ترجمه : کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی

Advertisements

مصاحبه ناصر برین با داود رضوی و لقمان ویسی برای نشریه کارگری اکسپرس

1 ژوئیه 2018

مصاحبه نشریه کارگری اکسپرس با داود رضوی فعال جنبش کارگری و عضو سندیکای شرکت واحد تهران و لقمان ویسی عضو کانون صنفی معلمان مریوان کردستان

بخش اول : داود رضوی

بخش دوم : لقمان ویسی

درون نگری موانع پیشروی جنبش کارگری به مناسبت اول ماه مه 2018

28 ژوئن 2018

درون نگری موانع پیشروی جنبش کارگری به مناسبت اول ماه مه 2018

سخن رانان :

ناصر برین

ساسان صدقی نیا

بیانیه کمیته فعالین کارگری سوسیالیستی به مناسبت اول ماه مه 2018

29 آوریل 2018

روز جهانی کارگر

 را به سرآغاز سازمانیابی سوسیالیستی طبقهی کارگر تبدیل کنیم!

بار دیگر اول ما مه، نگاه انتقادی ـ انقلابی هر کارگر رادیکالی را به تامل در وضعیت کلی مناسبات سرمایه‌داری معطوف می‌دارد. مناسباتی که می‌تواند در ترسیم چشم‌اندازی برای مبارزات توده‌های کارگر و ارزیابی از موقعیت این مبارزات مفید واقع شود.

مارکس روزگاری اشاره کرده بود که «ایجاد انقلاب مستمر در تولید و درانداختن آشوب بلاوقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم یقین و تلاطم پایان‌ناپذیر، عصر بورژوایی را از تمامی اعصار قبلی متمایز می‌سازد». بدین ترتیب زندگی ما کارگران در دست طبقه‌ی حاکمه‌ای است که منافعش نه فقط تغییر بلکه به بحران و آشوب نیز وابسته است. فاجعه به فرصت‌های سودآور برای تحول و توسعه‌ی مجدد و نوسازی بدل می‌شود. سرمایه ذات خود را در بحران، بروز می‌دهد. در دنیای امروزِ سرمایه‌داری، بحران فقط یک لحظه در فرآیند ارزش‌افزایی نیست. سرمایه بحران را تبدیل به یک فرصت و قاعده همیشگی کرده است. بحران‌های اقتصادی از جمله فقر و نابرابری به بالاترین میزان خود در طول تاریخ حیات بشر، بعد از ورود به دوران مدرن رسیده‌است. و اینک سرمایه‌ی مالی استراتژی قدرت سرمایه  در حوزه‌های مختلف از جمله در صنعت و تجارت را تعیین می‌کند. هژمونی سرمایه‌ی مالی یعنی تسخیر زیست بشر و فرم‌دهی به آن بر طبق معیارها و ارزش‌گذاری‌های سرمایه. بحران در محیط زیست و جنگ، بحران‌های دیگری هستند که تبدیل به قاعده‌ای برای سرمایه‌داری امروز شده است. زمانی بحران حاصل مبارزات طبقاتی بود، به عبارتی بحران حاصل کنش کارگران و فشل شدن پیچ و مهره‌ی ماشین سرمایه برای ادامه حیاتش بود اما امروز چنین امری تضعیف گشته است.

طبقه‌ی کارگر در سطح جهانی در موقعیت سرنوشت‌سازی قرارگرفته‌است. دگرگونی در ترکیب فنی سرمایه و شکل‌بندی طبقاتی نوین، کارگران را به‌ موازات برون‌سپاری گسترده‌ی سرمایه، پراکنده و متکثر ساخته‌ است. به ‌لحاظ تاریخِ سیاسیِ تقابلِ کار و سرمایه شاید بتوان گفت سرمایه همواره گرایش به رهاسازی خود از «شر» مبارزه‌ی کارگران داشته است، اکنون می‌توانیم بگوییم در عصر نولیبرالی/ پسافوردیستی این گرایش سرمایه به حداکثر میزان خود رسیده است. طبقه‌ی کارگر در سطحی بین‌المللی در دورنمایِ استراتژی نولیبرالیِ سرمایه، چیزی جز پسماند در نظر گرفته نشده است. پسماندی که با جای‌گزینی فن‌آوری هر چه بیشتر از خصلت مولد بودن خود جدا گشته و از تولید ثروت منفک می‌شود. سرمایه که بر بنیان ارزش‌آفرینی نیروی کار زنده ادامه حیات می‌دهد چگونه با این تناقض خود روبرو گشته است؟ این پرسش مهمی است! این پرسش، اساس استراتژیِ کمونیسمِ آینده را تشکیل خواهد داد.

فرم متکثر و بدون مرکزیت سرمایه حاصل متلاشی شدن خطوط هیرارشیک سرمایه‌داری فوردیستی از دهه‌ی شصت میلادی به این‌سو در اثر مبارزات جهانی طبقه‌ی کارگر بوده است، بحرانی که سرمایه آن را با توسل به نوعی فرم‌دهی و بازآرایی مجدد قدرت خود در خط تولید نولیبرالی پاسخ داده است. فرم‌دهی افقی اِعمال هژمونی سرمایه‌ی مالی بوسیله‌ی برون‌دهی کار زنده از کارخانه‌ها به سمت «خودکارفرمایی» و «کار مستقل» به پیش رانده شده است این گرایش ریتم مسلط فرم‌دهی به خط تولید سرمایه می‌باشد.

این همان جایی است که استراتژی دشوار و کم‌فروغ مبارزه‌ی طبقاتی زمانه‌ی ما را آشکار می‌سازد. یعنی دگردیسی در صف‌آراییِ کار در برابر سرمایه در اشکال متکثر و زمین‌های گوناگون که حاوی موقعیت دوگانه‌ای است. در حالی‌که در اثر مبارزات جاری کارگران در طی دهه‌ها، مرکزیت سرمایه فروپاشیده شده است اما این متلاشی شدن دوباره موجب به‌کارگیری تمام قوای ذهنی/ بدنی کارگر در پسافوردیسم گشته است. سرمایه در عصر حاضر چیزی بیشتر از یک شیوه‌ی تولید است، سرمایه یک ماشین انقیاد و کنترل و انهدام است. انبوه نیروی کار جهانی در اثر متزلزل‌سازی زیستی خود تابع صورت جدیدی از قدرتِ سرمایه شده است، صورتی که نمایان‌گر شدت سیطره‌ی مناسبات کالایی است.

تابعیت صوری و واقعی که مارکس از آن صحبت کرده بود در فن‌آوری و دیجیتالی شدن مناسبات کار به «تابعیت نمایشی» یا «نقش‌پذیری» بسط یافته‌است. جریان زمان/ دستمزدِ عینی و شکاف آن به صورت جریان زمان/ تجربه‌ی انتزاعی یا غیرمادی تبدیل شده است. کارگر در ازای کار خود صورتی از انتزاع از جمله وعده، امید، تجربه، لذت، موفقیت و …. را دریافت می‌کند و پذیرش این فرآیند جز از طریق خط تولید و کامپیوتریزه کردن تولید اتفاق نمی‌افتاد.

سرمایه در دیدگاه مارکس یک انتزاع پیکریافته است. حال این انتزاع، پیکره‌ی خود را در کل زندگی گسترش داده و کل زندگی را به یک انتزاع سرتاسری کشانده است که روند رویدادها و فجایع و کنش طبقاتی در برابر آن  بیش‌تر از هر زمان دیگری قابل لمس و عینیت‌یابی نیست. کارگران در این نقش‌پذیری موقعیت فعالی دارند چون تماما تحت انقیاد و هژمونی سرمایه قرار دارند راهی برای عقب‌گرد نیز وجود ندارد، حتی امکان سازمان‌یابی بصورت مرکزگرا نیز از بین رفته است، اما منافع مشترک طبقاتی از بطن شرایط موجود برکشیده خواهد شد.

یک چشم‌انداز افقی و بدون مرکز چگونه سازمانی خواهد بود؟ این پرسشی است که طبقه‌ی کارگر در مقیاس بین‌المللی بدون آن‌که از آن آگاه باشد در حال آزمون و خطای آن است فرمی از سازمان‌یابی که سرکوب آن دشوار است، زمین آن از خیابان تا کارخانه گسترده است، پیکر آن همه جاگستر است، اما پایداری آن به راحتی میسر نیست.

ساختن و نشان دادن اشتراک موجود حوزه‌های مختلف مبارزاتی، پیوند دهنده‌ی سازمانی خواهد بود که این‌بار نه متکی بر ایده‌های پیکریافته مرکزگرا، بلکه مبتنی بر جریان خواست‌های بحران‌زا در حین حرکت تک تک آن قلمروها خواهد بود. کمونیسم نه یک بازنماییِ معرفتی و نه ایده‌ای بیان‌گر خواهد بود که ابتدا در ذهن صورت بندد. بلکه در قلمرو کنش ناخودآگاه امیال و خواست‌هایی خواهد بود که جلوتر از انقیاد سرمایه عمل می‌کنند. این کنش‌ها وجود دارند در صورتی که ما اعماق و اجتماع انسان‌های بحران‌زا را دریابیم، بحرانی که لحظات و مقوله‌ای از مبارزه‌ی طبقاتی خواهد بود.

پس کارگران ایران! با روی‌کردی جهانی، کارگران را فرابخوانیم که:

دست‌های یکدیگر را بگیریم؛ قلب‌هایمان را به هم بسپاریم؛ و در چالش اندیشه‌ی پویش‌گر، براین کهنه دنیای استثمار انسان از انسان برپا بایستیم. مناسباتی که از پسِ این چالش‌ها و پویش‌ها شکل می‌گیرد، تبلور خودآگاهی انقلابی است که کمونیسم نام دارد: سازمان آزادی و رهاییِ کار بردگی در سراسر جهان.

محو مناسبات طبقاتی و رهایی انسان حاصل تداوم جنبش سوسیالیستی است

گسترده باد همبستگی بینالمللی کارگران

گرامی باد یاد مبارزان خستگیناپذیر جنبش کارگری

کارگران جهان متحد شویم !

 

کمیته ی فعالین کارگری سوسیالیستی

اول ماه مه ٢٠١٨ [١١ اردیبهشت ماه ١٣٩٧]

https://komitee.wordpress.com/

https://youtube.com/user/KKFSF

http://criticalmethod.blogfa.com

https://t.me/kkfsf

نگاه اجمالی به جنبش کارگری ایران در سال گذشته 1396

29 آوریل 2018

نگاه اجمالی به جنبش کارگر ایران در سال 1396 خورشیدی

به مناسبت اول ماه مه .

30 آوریل 2017

اقدام مستقیم کارگران !

 

در دورانی که سونامی تاریخ‌زدایِ سرمایه داری غیر از فلاکت و سیه‌روزی چیزی برای نیروی کار جهانی نگذاشته، روز جهانی کارگر باز فرامی­رسد. برای این‌که روز اول ماه مه به‌مثابه کلیشه نگریسته نشود، در تأکید به چنین روزهایی لازم است گفته شود: کلیشه‌ها زمانی پررنگ می‌شوند که مبارزات طبقاتی هر روز کمرنگ‌تر شوند، امروزه، طوفان قوای طبقاتی نیروی کارِ جهانی، مسیر سرکشی و کُنش‌ورزی خود را به اشکال مختلف هر روز از وجود خود جدا ساخته و آن‌را به سرمایه واگذار کرده است. این کلیشه نیز به سبک آیین و مناسک و امروزه شاید بتوان گفت تا سرحد یک کارناوال چشم نواز و بی‌خطر فروکاسته شده، اگر که پاسخ همه این فرآیندها در مسیر مبارزات طبقاتی معین می‌گردد. باید پرسید  چرا چنین شد؟

 

کارگران و سیاستِ باواسطه

 

باید بر این نکته تاکید کرد که تمامی فرآیند و تعاریف سیاست و دخالت‌گری انسان در عصر مدرنیته‌ی سرمایه‌محور بر اساس «میانجی‌گری» و نماینده‌محوری قرار گرفته است. این حق «واگذاری»، اینک ابزاری کاملا فرسوده محسوب می‌شود. ابزاری که اراده‌ ی معطوف به ساخت حقوقی «دولت» را نشانه می‌گرفت. این اراده‌ یِ دولت‌محور برای به رسمیت شناساندن خود و سپس به رسمیت شناخته شدن قانونی، به‌عنوان ملاکی برای مبارزه، مسیر نسبتا کوتاهی را از اواخر قرن نوزدهم تا فروپاشی دولت‌های رفاه در سراسر جهان طی کرد. سیاست میانجی‌گری دولت که به مرور به فرم‌های میانجی‌طلب دیگری در اشکال حزب و سندیکا نیز در غلطید. سرانجام آن‌چه که در دیالکتیک دولت- جامعه‌ی مدنی در کشورهای متروپل تبلور یافت، این‌همان شدن طبقه‌ی کارگر و پراکسیس طبقاتی در سیاستِ باواسطه بود.

همان‌گونه که سیاست باواسطه در اشکال مارکسیسم روسی- چینی و سوسیال‌دموکراسی در شکل رفرمیسم مانعی بر سر راهِ خودرهایی نیروی کار بود اما  میانجی طلبی و  چانه‌زنی در متروپل، اشکالی از سرپرستیِ حقوقی و ضربه‌گیرهای قانونی را آفرید، اما در کشورهای در حال توسعه، سیاست باواسطه از ابتدا فرزندی مُرده‌زاد بود و هرگز بروز شکل دمکراتیک آفرینش جامعه‌ی مدنی را نیافت، تا در مجموع توانِ طبقه‌ی کارگر را در حاشیه‌ی «دولت» از نفس بیندازد. انضباط نیز به‌عنوان حالت‌مندی عنصر سرمایه، در شکل سرمایه‌داری دولتی و دولت‌های رفاه، پراکسیس سرکش کارگران را جوابگو نبود، اما سیاستِ باواسطه، تواناییِ جذب پس‌ماند این مبارزه را نیافت. در کشورهای متروپل رابطه‌ی دستمزد و بارآوری تولید به یک هارمونی برای تجدید حیات سرمایه‌داری جهانیِ ویران شده بعد از جنگ‌های جهانی بدل گشت، اما زندگی اسارت‌بار ذیل یک زمان طبقه‌بندی شده و واگذار گشته به «قانون»، برای نیروی آفرینش‌گر طبقاتی کفایت نمی‌کرد. قدرت «کار» از ابتدا و انتهای مشخصِ «قانونی» به موازت کوششی در راستای افزودن بر یک زمان «آزاد» و کوتاه کردن از زمان کار مزدی و قوانینِ آن، قوت گرفت. اما پاسخ سرمایه‌داری، گذار به سمت یکی از شیادانه‌ترین مکانیسم‌های انباشت و نوعی اسارت و کنترل کردن همان «آزادی زمان» بود. مکانیسمی که هژمونیک‌ترین روش سرمایه برای انهدام مبارزات طبقاتی بوده است که تاکنون تجربه شده است یعنی نئولیبرالیسم.

 

کارگران و هژمونی در زیست جهانِ نولیبرال

 

سرمایه‌داری به‌عنوان یک شیوه‌ی تولیدی همواره با نوعی قدرت رضایت‌مندساز و نامرئی عجین بوده است. اما اشکال این هژمونیزه کردن نیز هربار رنگ و بوی متفاوتی داشته است. برخلاف نظام فئودالیته که بهره‌ی مالکانه و جنسی از طرف رعیت به ارباب زمین‌دار تعلق می‌گرفت، در نظام سرمایه‌داری، دستمزد از طرف کارفرما و در انحصار وی به کارگر پرداخت می‌شد. به این ترتیب تولد «نیروی کار آزاد»، یعنی برداشته شدن اجبار سیاسی و دولتی و ضرورت معاش بود که کارگر را به سمت سرمایه سوق می‌دهد. تکامل فن‌آوری تولید، مکانیسم استخراج ارزش اضافی از مطلق به نسبی، روش دیگری در انقیاد قوای «حسی- بدنی» نیروی کار در برابر زمان طولانی کار و هم‌چنین کاهشِ خطراتِ رویارویی طبقه‌ی کارگر با سرمایه بود. سرمایه‌داری همواره نظام خود را با ابعادِ ایدئولوژیک و شی‌واره‌ساز، در ذهنیت کارگران چنان فراتاریخی و طبیعی جلوه داده که گویی سیستمی مبتنی بر «ذات ابدی» است. به این ترتیب، در برابر فشار سهمگین این اشکال ایدئولوژیک، قدرت انفعال و بی‌تحرکی بیش از توان مبارزه‌ی کارگران بوده است، تحت نوعی پدرسالارِی دولت‌محور و لحاظ کردن «آزادی» از زمان کار، که نولیبرالیسم با پاسخ سهمگین بی‌ثباتی کار و رهایی همزمان از قیودِ حقوقیِ کار مزدی و بسط و گسترش آن به سراسر زندگی پاسخ داد،  اکنون سرمایه و کار مزدی هم بی‌مکان است و هم همه جا حاضر. دولت سرمایه در برابر قدرت سرمایه به‌مثابه محور چانه‌زنی میان کار و سرمایه در لباس یک ناظم برای سهام‌داران مالی تقلیل یافته است. همین‌طور سیاست باواسطه نیز همزمان نه بخاطر فقدان آزادی و سلامت پارلمانتاریستی و یا جدال بر سر نوع سازمان‌یابی حزبی و سندیکایی، بلکه با از دست رفتن جایگاه قبلی «دولت سرمایه» از بین رفته است. بیکاری انبوه در عین رسوخ سرتاسری زمانِ کار در زندگی، این سرشت‌نشان همان هژمونی بود که سرمایه در تعریف «آزادی» از زمان کار مزدی به ارمغان آورده است.

 

کارگران و بدن اجتماعی: آوارگی، گسیختگی و تابعیت مطلق

 

زمان کار همه‌جا حاضر، تقسیم کار پیچیده، دغدغه‌ی مشاغل پایدار، دستمزدهای نازل و نزول سطح زندگی تا حد یک نوع حیات برهنه برای بقا، جابجایی مهاجرتی و… اما همه‌ی این‌ها در وضعیتِ نولیبرال که تمام زندگی، فضا و مکان، عرصه‌ی کسب و کار و تجاری‌سازی و تاخت و تاز منطق بازار است، می‌تواند اسباب احیایِ توان‌مندی سوبژکتیویته‌ی کارگری در عرصه‌ی فراخ اجتماع را مهیا کند، سرمایه لوازم قدرت سرکوبگر برای «کنترل» نامحسوس را تعیّن می‌بخشد. سرمایه این بار کنترل قوای ذهنی برای نیروی کاری که قرار است در بی‌ثبات کاری، خود کارفرمای خویش باشد (Freelance)، در کارخانه بدون سقف اجتماعی را در دستور کار قرار داده است.

زمان کار به‌طور مداوم در بی‌ثباتیِ آن در ذیل سیال بودن «کار مزدی» بسط می‌یابد و تمایز کلاسیک تولید و بازتولید سرمایه کمرنگ می‌گردد. این آمادگی و تجدید قوا به مدد رسانه و کامپیوتریزه کردن تولید به پیش می‌رود. این بدن اجتماعی و انبوه سرریز شده‌ی نیروی کار در زمان کار سراسری با تکه‌تکه شدن مواجه است. این زیست جهان انفرادی در دنیای فن آوری همان‌قدر سرمایه را بی‌زمان و مکان جلوه می‌دهد و همان‌قدر خود را ابزاری ارتباطی و جمعی نشان می‌دهد که در خدمت حیاتی انفرادی از سلسله مراتب‌های استبدادی سرمایه می‌باشد. مالکین سرمایه‌دار وقتی سقف کارخانه سرمایه‌داری دولتی فروپاشید، خود را به مدد تولید غیرمادی کامپیوتریزه شده و مالی‌گراییِ افسارگسیحته شرکت‌های فراملیتی، از مقابل مبارزه‌ی کارگران خارج کردند، همان‌طور که حساب و کتاب‌های خود را در بهشت‌های مالیاتی انباشت می‌کنند در مقابل موج اعتصابات، چنان راه برای سیال بودنشان گشوده شد که کارخانه را بسته و محو می‌شوند. نامحسوسی کنترل در امپراطوری سرمایه بوسیله صنعت آموزشی و رسانه‌ای را با تولید انبوهی از چهره‌های مشهور و پوپولیستی- سلبریتی آن چنان آرمانی در پیش روی کارگران قرار داده است که چنین آرمان‌هایی برای آنان قابل دست‌یابی، و وضعیت تحمل‌پذیر می‌گردد.

نولیبرالیسم، منطقی نمایشی دارد،  نمایش حاصلِ شدت کالاییزه شدن است که در آن ارزش مصرفی محسوس نیست. هیچ برآوردی از آسیب‌های جسمی، روانی و فکری کارگران در قِبال فرآیند تولید در منطق نمایش رسانه‌ای و ایده‌های سودآور و کالاشده که تماما در تابعیت انباشت، بی‌پایان است به حساب نمی‌آید. فروپاشی این بنیاد زیست انسانی و عصاره‌ی آن یعنی «ارزش استفاده» است که سرچشمه‌ی سیالیت پسامدرن به‌عنوان وجه معرفتی نولیبرالیسم را باعث شده است. این مدیران جدید بورژوازی و شومن‌های جدا شده از مالکین رسمی در هیئت کارآفرینان و مولدین‌بارآور تولید هستند که فردگرایی و دنیوی شدنِ مدرنیته را با موعودپرستیِ آخرالزمانی گره زدند که نتایج آن اینک در ایدئولوژی ترامپیسم و داعش بروز یافته است.

این کار غیرمادی بود که تمایز سیاست و سرگرمی را فروپاشاند تا حس «آزادی» و رهایی سوبژکتیویسمِ مخالف دولت‌سالاری در زیر سقف کارخانه را، این‌بار زیر سقفِ آسمانِ زندگیِ ناپایدار، پراکنده و مچاله شده در سطح جامعه پاسخ دهد، خیابان‌ها پر از کارگرانی است که بیکارند، تمام تلاش برای زندگی مترادف با تلاش برای مزد است، اشتغال و اخراج‌ها روزانه است و گسیل شدن آن‌ها به سطح خیابان‌ها لحظه‌ای متوقف نمی‌شود، کارگران به اصطلاح «مستقل»، کسانی که توهم در اختیار داشتنِ زمان کارشان را دارند در حالی‌که چنین نیست، کار پاره‌وقت در منازل، کارگران مهاجر ایستاده در گوشه‌ی چهارراه‌هاو…  شهرها سیمای جدیدی پیدا کرده اند و سیاست‌های طردسازی نولیبرالی برای آراستنِ شهر از فقرا و حاشیه‌نشین‌ها روز به روز گسترش یافته است. تمامی منافذِ سیاهِ بازار در زیر زمینِ زندگی جاسازی شده است. در این نکبت بازار که هیچ خواستی وجود ندارد، هر کس رهبر، کارفرما و روشنفکری برای خود در زندگی می‌شود عجیب است! اما این انسداد واقعی است به همان میزان که خیالی است!! این پسافوردیسم دیجیتالی بود که اقتصادِ بازار را به جامعه‌ی بازار بدل کرد. این اساس هژمونی موجود و آن مساله‌ای است که توان بازیابی مبارزاتی طبقاتی و ارتقای آن‌را تا رده‌های رادیکال یک مبارزه‌ی طبقاتی مسدود نموده است.

 

کارگران و خودگردانی کمونیستی

 

طبقه‌ی کارگر اینک نه راه بازگشت به دنیای میانجی‌طلبانه‌یِ عصر سرمایه داریِ دولت‌محور را دارد و نه توانایی تعریفی از اتحاد بر اساس مبانی «آگاهی‌رسانی» و تولید ایده را دارد. نه ارجاع به بنیادها و نه هرگونه انتقال ذهنی و زبانی در عصر تولید نمایش و ژست، مانند قبل میسر نیست. آگاهی‌رسانی مفری است برای به تعویق انداختن و عدم دیدن این نکته که اتحاد و اتصال از طریق ایده‌یِ کالا شده و ارزش استفاده‌یِ از ریخت افتاده‌یِ آن، دیگرمیسر نیست.

این شبحِ استبداد افقی شده را نه با ایده‌هایی که به‌طور سلبی به معایب سرمایه آگاه هستند، بلکه با آزاد کردن حوزه‌هایی از این زندان تسخیر شده توسط سرمایه، می‌توان عقب راند. این آزادسازی نه به معنی برپایی جزایری سوسیالیستی، یا تسخیر قدرت با مبارزات چریکی و یا مشتق‌یافته از مفاهیم استعلایی و فراتاریخی آنارشیستی از دولت، بلکه منتج از روند مادی  کار و تولیدِ ثروت در تاریخ سرمایه‌داری است. این بنیان نهادن یک مبارزه و زیست خودگردان، به معنی بازیابی توان برای آفرینش و پیشروی ساخت یک اجتماع کمونیستی است. این شبکه‌های آزاد کننده‌ی عملی، در روند خود «اشتراک» را ایجاد می‌کنند، این سیاست خودگردان ضدسرمایه‌داری است که نیروی کار را در شبکه‌های خودفرمانِ عملی، به‌صورتی تجربی به اتصال و هم‌گرایی می‌کشاند تا به سمت اِعمال قدرت سراسری پیش رود، از کارخانه‌ای به کارخانه‌ای، از شهری به شهری، بجای وحدت‌گرایی صوری بر مبنای این امر تئوری‌زده، ایدئولوژیک و از بالا یعنی «من و تو اقدام می‌کنیم» تا «ما» اقدام کنیم، سیاست عملی از پایین، بدون انتظار و کاملا برهنه را، می‌نشیند: «من اقدام می‌کنم»، «تو اقدام می‌کنی» تا «ما» اقدام کنیم، تا اتحاد و آگاهی از قِبل پراتیکِ ایجابی فراهم شود. این دگردیسی در اشکال نوین مبارزاتی، نطفه‌های هر چند ضعیف خود را هویدا کرده است و کمونیسمِ نوین، جنبش همین مبارزات است. جنبشی که ١می را به ١می‌ها تبدیل می‌کند.

 

کمونیسم آفریدن شرایطی برای احیای انسان است

برقرار باد سوسیالیسم !

زنده‌باد همبستگی جهانی پرولتاریا

کارگران جهان خودآگاه و متحد شویم !

 

https://kkfsf.wordpress.com/

http://criticalmethod.blogfa.com

https://t.me/kkfsf

 

کمیتهی فعالین کارگری سوسیالیستی

اول ماه مه ۲٠١٧  (١١ اردیبهشت ١٣٩٦)

 

جهان با بزرگترین بحران غذایی از سال ۱۹۴۵ مواجه است.

30 آوریل 2017

در حال حاضر، بیش از ۲۰ میلیون نفر در ۴ کشور کنیا، یمن، سودان جنوبی و سومالی با بحران گرسنگی و قحطی دست به گریبان هستند .

 

کمونیسم آفرینش شرایطی برای احیای انسان است !

1 مه 2016

 

1mai1

 

آلترناتیو فاجعه‌بار شرایط کنونی سرمایه‌داری نیازمند تعریف جدیدی از ویژگی خودِ کار به مثابه فعالیت خلاقانه در حین زمانی است که آن‌جا فرد ارزش‌مندتر از صِرف کارکرد داشتن دارد؛ چنین شرایطی هنگامی رخ خواهد داد که انسان‌ها ضمن تولید کردن، بتوانند کار را به‌جای این که از خلال خشونت و تهدید به بیکاری و گرسنگی بر پیکر خود حمل نمایند، استعدادهای فردی ـ جمعی خود را توسعه داده و شکوفا گردانند. برای این رشد و توسعه، بایستی انسان‌های کار هم‌زمان بتوانند دست به آفرینش سازمان‌هایی بزنند که فرایند این مناسبات جدید را فراهم آورد. سازمان‌های این مناسبات جدید به‌جای نمایندگی‌شدن بورکراتیک در پارلمان‌ها، اتحادیه‌ها، سندیکاها و در نهایت «دولت» که تماما ابزار سلطگی قدرت‌های غیر بویژه قدرت اجتماعی سرمایه می‌باشند، که سرنوشت و حیات زیستی ملال‌آور و ناامیدکننده‌ی ما را به محاصره درآورده‌اند، باید بتواند به تصمیم‌گیری مستقیم، پویا و شادی‌بخش در شوراهای خودگردان جای‌گزین گردد. کمونیسم واقعی شامل آفرینش چنین شرایطی است.

***

سرمایه‌داری در به‌انقیاد درآوردن «کار» و در مکانیزمی اجتماعی که اقتدارگرا و مخرب می‌باشد، موفق بوده است. حتی کارگران پیشرفته‌ی صنعتی نیز که از طریق مبارزات جنبش‌های طبقاتی خویش موفق به کاهش آستانه‌ی استثمار مستقیم و بهبودی نسبی در موقعیت خود شده بودند، اینک با تغییراتی که نظام سرمایه در شیوه‌های تولید پدید آورده است و به‌طور عینی با این بهبود نسبی به مقابله برخاسته و بیشتر این دستاوردهای آنان را به اضمحلال کشانیده است، با شرایط دشوار معیشتی روبرو می‌باشند. هم‌زمان با چنین شرایطی در کشورهای مرکز، اکنون ناهم‌خوانی استثمار مدرن میان کشورهای غنی و فقیر، که داغ آن بر جان کارگران دربندِ مناطق توسعه‌نیافته و یا کمترتوسعه‌یافته نشسته است، به صورت جنگ، تروریسم، خشونت، تهدید به گرسنگی، افکندن زنجیر بردگی بر گُرده‌ی زنان و کودکان کار، گسترش زاغه‌نشینی، تجاوز و فرار و آوارگی نمایان می‌گردد که بنابه گزارش «سازمان ملل متحد» تعداد آوارگان به ۶٠ میلیون می‌رسد.

***

ضرورت همبستگی جهانی نیروهای کار در حالی که تضادهای شکلگرفتهی درون کار به سرحدات خویش رسیده است، انگیزه و نیاز خود را برای آزادسازی کار از قید بردگی مزدی و بندگی و دگرساختن آن از ضرورت اجبار به شرط اختیار و داوطلبانه‌ی کار، به ماهیت کشاکش و مبارزه‌ی میان کار و سرمایه بدل کرده است.

***

کمونیسم یک جمع‌گرایی تقلیل‌گرایانه نیست؛ آن‌را نمی‌توان به‌هیچ وجه به یک سیستم‌باور ایدئولوژیک، یک قرارداد حقوقی صِرف و یا حتی یک برابرخواهی انتزاعی تقلیل داد. کمونیسم بخشی از فرایند مداومی است که در طول تاریخ در جریان است و متضمن به پرسش کشیدن اهداف جمعی خودِ کار است. کمونیسم همان مبارزاتی است که در محل کار بر سر استثمار، انتقاد از سازمان‌دهی کار و فرم آن از نقطه نظر آزادسازی کار شکل می‌گیرد. کافی است که این مبارزات را از مراحل محدود و تک افتاده به مناسبات جمعی و به جهان بیرون و برعلیه صورت‌بندی‌های قدرت سرمایه‌داری تعمیم دهیم؛ هم‌زمان نیازمند آفرینش آن سوبژکتویته‌ای هستیم که به نجات رویای پرشکوه کمونیسم از رازورزی‌های ژاکوبنی و کابوس‌های استالینی و اتحادی میان آزادسازی کار و آزادسازی سوبژکتویته از انقیاد توهم به مدرنیته برآید.

***

سرمایه، جهان انسانی را زیر کنترل بدهی‌ها، ژورنالیسم خودبیگانه‌ساز رسانه‌ای، امنیتی‌شده و ترس از ناامنی مدیریت‌پذیر کرده و سازمان داده است. هرگونه توهم به رادیکالیزاسیون و اصلاح سرمایه و مناسبات تهدیدآمیز آن که بتوان به شکل عقلانی از پسِ این بحران‌ها برآمد همان عاملی است که به سرمایه این فرصت را می‌بخشد تا در تمامی منافذ حیاتی ما رسوخ یافته و تلاش‌های رهایی‌بخش مبارزات ما را مُتصلب نموده و به انفعال کشاند. هم اکنون رفاه اجتماعی، حمایت از ابزارها و سیستم‌های دفاعی اجتماعی نظیر اتحادیه‌ها و سازمان‌های دفاع از قوانین دستمزدی تماما در اختیار پیشرفت و استثمار سرمایه‌دارانه و بردگی مزدی قرار گرفته است. تمام سیستم‌های تضمین مزد و رفاه، کمک سوسیالی و دیگر سیستم‌های دفاعی اجتماعی بر علیه نابسامانی‌های نظام سرمایه‌داری به اضمحلال گرائیده‌اند. تا جایی‌که فضای خصوصی ـ خانواده، زندگی شخصی، اوقات فراغت، دلخوشی‌ها و رویاهاـ تماما به انقیاد سرمایه درآمده‌اند. پیامدهای سیاسی آن‌را در رشد راسیسم، گروهای فشار ضدخارجی ـ پناهندگی، پدیداری احزاب و گروه‌های دست‌راستی که در مطالبات مشارکت سیاسی ـ اجتماعی وارد شده‌اند، می‌توان مشاهده کرد.

***

سرمایه با تقویت و حمایت از طبقه‌ی متوسط جدید در هیئت مدیران، متخصصان، نظارت و کنترل‌کنندگان کار، به‌عنوان یک نیروی اجتماعی حائل میان خود و دیگر نیروهای کار، استثمار را عمومیت بخشیده و از این طریق به بازتعریف تولید به مثابه سرچشمه‌ی منابع نوین مشارکت در اشکال جدید نزاع سیاسی دامن زده است. بروز سیاسی مقاومت این شرایط جدید که به انقیاد پنهان و به‌صورت شبه‌جنبش‌های اجتماعی و در تلاش برای برقراری ضدانقلاب اجتماعی در برابر انقلابات اجتماعی و فرو خواباندن آن عمل می‌نماید، آلترناتیو سیاسی ـ ایدئولوژیک کابوس بحران سرمایه می‌باشد که نشان‌نمای تمام مقاومت موجود علیه ضرورت انحلال و نابودی مناسبات اقتصادی و شیوه‌ی تولیدی را به وضعیتی تقلیل دهد که: در آن هیچ «قدرت»ی غیر از قدرت سرمایه وجود ندارد. با این توهم‌زایی تمامیت‌خواه و با این نگاه خیزش‌های این طبقه عرصه‌ی مبارزه را عملا از جنبش‌های کارگری موجود ربوده‌اند و نگاه‌شان را به دهان‌ها و دستان بالایی‌ها چون یک سَرور دوخته‌اند.

***

«ما به کمبودها واقفیم»، این نگاه پربسامد بورژوازی بین‌المللی است؛ پرولتاریا در اتحادِ تروئیکای دولت- اتحادیه – حزب دفن شده است. عدم تعهد و ضمانت کارفرما به کارگر و سیال نگه داشتن این رابطه در تمامی وجوه روابط شخصی انسان‌ها رخنه کرده است. تعهدی خصوصی برای تولید خصوصی! روابط عاشقانه‌ای که بمانند یک دستمال توالت مصرف شده، دور ریخته می‌شود و سریعا سرمایه‌گذاری در بورس دیگری آغاز می‌شود. بدن‌های جنبش زنان زیر آوار جمع‌آوری امضا، تزهای ارزان «آزادی جنسی و حق اختیار»، در ترور پنهانِ لاسیدن و مد و بزک‌دوزی در کاتاگوری‌های متافیزیکی و کاملا طراحی شده‌ای چون سنت- مدرنیته، شرق – غرب کاملا تعریف، چهره‌مند، شبیه به‌هم گشته و تقریبا متلاشی شده است. زنانی که دو سوم کار جهانی را انجام می‌دهند، اما سهم‌شان از ثروت جهان حدود ١٠% است.

***

سبزها و اکوسیستمی‌ها با خروارها منشور و مطالبه دولت‌ها را متعهد به قیود حقوقی برای گنجاندن روزهای پاک بیشتری در تقویم خود برای حفط آب و هوا و غذا در ۵٠-۶٠ ساله آینده می‌کنند.

جنبش همجنس‌گرایان بعد از فراز و فرودهای بسیار و با به رسمیت شناخته شدن توسط دولت، سرمایه و پذیرش ضمنی کلیسا از حالت دفرمه و تعریف ناپذیر خود به شکل دیگری درآمده و می‌رود که بدنی کاملا استاندارد فراخور بدنی اجیر توسط زمان کار مجرد موجود در تمامی سطوح زندگی نولیبرالی شود. مطالبه و تقاضا جای تحمیل را گرفته است، به طوری که مسیر چریک‌های اروپایی – آمریکایی، هیپی‌ها و راک‌متالیست‌ها توسط نولیبرالیسم تا داخل کریدورهای اتحادیه‌ی اروپا، کنگره‌ی امریکا، کنسرت‌ها و میتینگ‌های حزب دموکرات کشانده شده و مضمحل گشته‌ و سر آخر همه‌ی این جنبش‌های نامبرده، یک‌جا در پیشگاه پارلمانتاریسم و صندوق‌های رای لیبرال‌دموکراسی، ذبح شدند.

۶٠ میلیون انسان وجود دارند که کاملا تعریف نشده‌اند. انبوه ۶٠ میلیون انسانی که هیچ جای‌گاهی ندارند، گسلی هستند بر یک نظم مبرهن و آخرالزمانی. آنان فراری و آواره‌اند، از هیزم شدن آتش خاورمیانه و شمال آفریقا، با جهان نیروی کار ارزان و ٣⁄٢ میلیارد انسان با درآمد زیر ٢ دلار در روز توام با ماسک هویت‌های شناسنامه‌دار و نمره‌دار در کارخانه‌ی لیبرال‌دموکراسی! و در جهان نیکوکاران، خیرین کاذب و بُت‌واره‌ی هالیوودی و گلادیاتورهای میلیاردر باشگاهای فوتبال و پر از عذاب وجدان، دموکرات‌های واقع‌گرا و …. امثالهم، اما سرمایه‌داری نولیبرال چه پاسخی در آستین دارد؟ آیا آن‌ها را مانند کینزیانیسم ارزان و خاموش و البته سپاس‌گزار و مجیزه‌گو و بی‌خطر خواهد کرد؟ یا آن‌ها را با زامبی‌های داعش و پگیدا درو خواهد نمود؟ و یا به احتمال زیاد ترکیبی از هر دو میراث؟ آیا آن‌ها می‌توانند اشباحی سرگردان شوند؟

***

امتناع از کار بهعنوان اعتصاب بایستی بتواند از مرحلهی مبارزه و کنشی خودانگیخته به مرحلهای ارتقاء یابد که کار را به جای سرکوب هرچه بیشتر کارگر بهسوی آزادی واقعی از کار هدایت نماید. بتواند مسیری را برای نفی و الغای سلطهی زمان کار که کلیدواژهی نظام سرمایه میباشد، بگشاید.

اول ماه مه ٢٠١۶ ـ ١١ ادریبهشت ١٣٩۵

 

        کمیتهی فعالین کارگری ـ سوسیالیستی / فرانکفورت

         کمیته برای دمکراسی شورایی     www.raetedemokratie.org

 

سرمایه نقاب مرگ بر چهره‌ی شاهرخ کشید !

18 سپتامبر 2015

shahrokh

سرمایه نقاب مرگ بر چهره‌ی شاهرخ کشید !

در کُنش هر کارگر مبارز برابر سرمایه به‌لحاظ عینی همواره چیزی غیر از آن‌چه در شوروشوق افراد طبقات دیگر بوجود می‌آید، تبلور می‌یابد و بیش از حرکت و رشد و توسعه‌ی تفکر آنان تجلی پیدا می‌کند. همین‌طور نتایج آن نیز به‌طور اجتماعی و از طریق ساخت عواطف سیاسی از دیگر افراد کارگر فراتر می‌رود و آن کارگر کُنشگر را به پیامدهای طبقه و مبانی کنش سیاسی وابسته می‌سازد. بی‌دلیل نیست که سلوک پرولتر بر این مبنا استوار می‌گردد که او چیزی به جز زنجیرهایش برای از دست دادن ندارد اما جهانی را فتح می‌کند. در فرایند این مبارزه است که بند تعلق طبقاتی خویش را با نفی دنیای بردگی مزدی پاره می‌کند و آن‌چه در پی آن پدید می‌آید هیچ نیست مگر کثرت ایجابی قابلیت‌ها که مظهرش انسانی رها از ضرورت کار است که پیوندهای عُرفی تقسیم کار را که به‌نحوی عقلانی‌تر کار دیگران را تصاحب می‌کنند می‌گسلد. مبارزه‌ای برای بندهای جبر یا ضرورتی که سوسیالیسم با ارتقاء ضرورت به مقام یگانه بنیان آینده که به منزله‌ی قلمرو آزادی، عینیتی که انسان کارگر را حتی از نمود شخصیت نیز محروم کرده و بر ساز و کار ذهنی و جسمی آدمیان فرمان رانده است به هدایت حیات مستقل رهنمون می‌شود. شاهرخ زمانی با آن واقعیتی درافتاد که سرمایه وجدان و وظیفه را در مقام نوعی ارزش اسلامی به درون جامعه و خاصه کارگران تزریق کرده بود تا در تمامیت خود هم سوژه و هم ابژه را سرکوب نماید، اما او با نهیب طبقاتی خویش به ورطه‌ی ورشکستن خواست و این چنین با قدرت سرمایه درافتاد.
گرچه خودانگیختگی مبارزاتی شاهرخ و توان درکِ حقیقتِ امور جهانِ پرآشوبِ نظام سرمایه در ذهنیت وی از درونِ دگرشدگی روند پیشرفت جامعه صنعتی در شیوه تولید پسافوردیسم، که هم اقتضائات زندگی و هم واقعیت سیاسی، اجتماعی و ساختاری است، وی را به‌تحلیل و ارزیابی به‌شکلی از سازمان‌یابی می‌کشاند که گذار از حجاب سنت نمایندگی (حزب)، مکانیزمی که طبقه را از توانش منفک می‌سازد، اما هنوز هم نوستالژیای آن دوران هم‌چنان برای بسیاری از جمله وی تنها آلترناتیو نیرومند جلوه کند. همین‌طور محدودیت‌ها و استبداد طبقاتی مانع گشوده شدن بدیل‌های نوینی غیر از کاریزمای حزبیت که به لحاظ عینی سرشتی توهم‌زده در پیش او می‌یابد و به بازتولید همان کُنشی منجر می‌گردد که در سرانجام خود به‌جای فرایندی دیالکتیکی میان سوژه‌ی خودانگیختگی و واقعیت، به‌جای فرایند رفع و برکشیدگی و به‌جای نفی متعیّن به فرایند نفی صوری بیانجامد. اما او راهی دراز در پیشِ روی داشت تا خودرهایی کارگران را در روش‌شناسی بیازماید و در زندگی طبقاتی خویش تجربه کند، زیرا که وی از پایین برخاسته بود و رنج تولید ارزش اضافی برای او عاریه‌ای نظری نبود و اگر مرگ بر وی تحمیل نمی‌شد، ماهیت حقیقت چنین است که با فرا رسیدن زمان آن در روند مبارزه‌ی طبقاتی خود را به زور آشکار می‌سازد.
اکنون هم دولت جنایت‌کار جمهوری اسلامی، هم سرمایه و هم زندان‌بان در فقدان شاهرخ ظاهرا آسوده‌اند. اما شاهرخ یک طبقه است؛ طبقه‌ای که اگر بر تصلّب‌شدگی خویش فایق آید جهان، ناظر یک گرایش تاریخی مقاومت‌ناپذیر برای درهم شکستن فرمانروایی خودکامگی سرمایه در متن پیوند رازآلود مالکیت، ثروت، نظارت و مدیریت خواهد شد و خشم فروخورده‌ی کارگران به نیرویی بدل خواهد شد که دیگر قدرت از قاعده پیروی نکند، به آن لحظه‌ای فراروید که در مبادله‌ی اقتصادی که تاکنون هر طرف سهم خود را دریافت می‌کند، ارزش اضافی مبتنی بر کار اضافی را نیز سهم خویش و نه غیر تلقی کرده و بخواهد به‌گونه‌ای بی‌واسطه بر آن دست یابد که ضرورتا با سرنگونی شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری مبتنی بر کار دستمزدی و با استقرار مناسباتی که در آن انسان با بدست گرفتن اختیار خویش و شرایطی که از هرکسی نسبت به توانایی‌اش و به هرکسی به اندازه‌ی نیازش فراهم شده باشد.

سرنگونی سوسیالیستی جمهوری اسلامی راه پیشروی به‌سوی رهایی کار است

کمیته فعالین کارگری سوسیالیستی ـ فرانکفورت
سپتامبر ٢٠١٥

گاهنامه شمار 8 به مناسبت اول ماه مه 2015

10 مه 2015

برای دریافت فایل های گاهنامه به روی تصویر های زیر کلیک کنید !

 

نسخه پ د اف pdf

نسخه الکترونیکی

gahname8jeld