کمپین دفاع سوسیالیستی از نان، کار، آزادی

1 دسامبر 2019

شنبه ۳۰ نوامبر ۲۰۱۹ شهر فرانکفورت
آکسیون اعتراضی در حمایت از خیزش توده‌ای در ایران .
کمپین دفاع سوسیالیستی از نان، کار، آزادی

‎کمپین دفاع سوسیالیستی برای نان، کار آزادی

سمینار مسئله‌ی ساخت سیاسی در بدیل سوسیالیستی / قسمت اول: سخنرانی ناصر برین

27 اکتبر 2019

 

مواجهه‌ ۳: سمینار مسئله‌ی ساخت سیاسی در بدیل سوسیالیستی / قسمت اول: سخنرانی ناصر برین این فیلم از کنال یوتوب رفقایی مواجه 3 دانلود شده است کهتوضیحات کامل در پاین از جانب این دوستان داده شده است #مواجهه #بدیل_سوسیالیستی #شوراهای_کارگری #مبارزه_طبقاتی #ناصر_برین #تراب_ثالث سومین جلسه‌ی #مواجهه پیرموان ویژگی‌های یک #بدیل_سوسیالیستی و به خصوص مساله‌ی ساختار سیاسی و شکل مناسبات قدرت در آن با حضور: تراب ثالث و ناصر برین گردانندگان: میترا یوسفی و اشکان خراسانی زمان: ۳۱ آگوست ۲۰۱۹ مکان: برلین، دانشگاه هومبولت این سمینار در سه قسمت برگزار شده است. در قسمت‌های اول و دوم به ترتیب آقایان ناصر برین و تراب ثالث به سخنرانی پرداخته‌اند و قسمت سوم به پنل گفتگو بین دو سخنران و گردانندگان جلسه میترا یوسفی و اشکان خراسانی اختصاص داده شده‌است. در اینجا، سخنرانی آقای ناصر برین را مشاهده خواهید کرد. قسمت‌های دیگر برنامه از طریق لینک‌های زیر قابل دسترسی هستند: قسمت دوم / سخنرانی تراب ثالث: https://youtu.be/cXWBeCLIpZA قسمت سوم / پنل گفتگو: https://youtu.be/N8xwLnz451I پادکست برنامه در ساوندکلود: https://soundcloud.com/user-562855769

در تلاطم زمان ناآرام، هنگامه‌ی انقلاب است 

30 آوریل 2019

در تلاطم زمان ناآرام، هنگامه‌ی انقلاب است

 

به مناسبت اول ماه مه

بُن مایه‌ی سرمایه برای خودگستری در دوران جدید بعد از سقوط سوسیالیسم دولتی، دچار بحران عظیمی شده است. سرمایه‌داری و تمدن مدرنیته شکست خورده و واپسین تلاش آن به مثابه نولیبرالیسم از طریق جنگ‌ها و ویران‌سازی‌ها جهان را به سوی نابودی سوق می‌دهد. شکوهمندی جهان مدرن به سرحدات خود رسیده و مفهوم «پسا»، به عنوان بدیل کاربردی خروج از بحران و رفع دو جهان متضاد کار و سرمایه، در محدودیت متناقض خویش درهم فرو رفته است. وجه تولیدِ کاپیتالیسمِ نولیبرال در ابعادی جهانی هم متاثر از مبارزات طبقاتی است و هم سعی در تثبیت و به بیراهه کشاندن این مبارزات دارد. از زاویه و دید مبارزات کنونی، درک از چگونگی فراشد و واکنش سرمایه در دهه‌های اخیر در قالب نولیبرالیسم ضروری می‌باشد. مبارزاتی که در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی علیه خطوط متصلب و ریتم ماشینیِ کار و سلسله‌مراتب و تخصصِ هرمیِ ناشی از آن به‌وقوع پیوست، بحرانی را موجب شد که نولیبرالیسم اصلی‌ترین پاسخ سرمایه برای دفع خطر مبارزات بود.

توافق در قلبِ کاپیتالیسم لیبرال (سیستم رفاه/ فوردی) میان دولت، سرمایه و کارگر با مرکزیت کار صنعتی، که کار تجسدیافته در پیکره‌ی محصولاتی بود که زمانِ کار و نقطه‌ی شروع  و انتهای آن منفک بود، تعین پیدا می‌کرد. هم‌چنین زمان کار، زمان فراغت، زمان خصوصی و زمان عمومی انعکاس خود را در پیکره‌ی سیاسی جوامع در سپهر سیاسی و اجتماعی در قالب ارگان‌های واسطه‌گر و منفکِ احزاب، اتحادیه‌ها و پارلمانتاریسم نشان می‌داد. «جامعه‌ی مدنی» نقطه‌ی اتصال و توافق قلمروهای منفک کاپیتالیسم رفاه بود. اینک، در وجهی از وجوه تولید نولیبرالی، این دیگر نه ارزش کار صنعتی که ارزش دانش و کار شناختی/غیرمادی است که جهت‌دهنده‌ی فرمان کنترلِ کاپیتالیسم گردیده است. دانش و خرد عمومی بر خلاف کار تجسدیافته و مادی نزد تولیدکننده، مصرف شده و به اتمام نمی‌رسد. نیروی کار همواره آن را با خود دارد و از این رو زمان کار در جایگاه‌هایی که کار‌‌ِ شناختی غلبه یافته، سرتاسری گشته و دیگر قلمروهای کار با زمان غیرکار منفک از یکدیگر قابل تمیز نیستند. این صورت مساله‌ای است که در آن سپهر بازار از قلمرو اقتصاد می‌تواند به مثابه پیکریافتگی یک جامعه بروز پیدا کند. اکنون کاپیتالیسم و بازار نولیبرال یک فرم زیستی است: پیکریافتگی جامعه به‌ مثابه کسب و کار دائم، بی تمایز و ادغام زمان زندگی در زمان انتزاعی کار. جامعه‌ی مدنی همان جامعه‌ی شرکتی است و دولت/ملت مباشر شرکت‌های فراملی نولیبرال.

اما این واقعیت به‌‌هیچ وجه تغییر نمی‌کند، که جنبش برای آزادی در گوشه و کنار سرزمین‌های در بند کار مادی و هژمونیِ کارِ شناختی سرشار از امیال رهایی، از پایین فوران کرده و به‌دنبال خود، شناخت‌های جدیدی به‌همراه می‌آورد.

این طبیعت جریان دیالکتیک جهان‌شمول امر واقع است که امیال رهایی، حرکت و تکامل مبارزات جاری طبقه‌ی کارگر ایران را نیز در یک دهه‌ی اخیر تشدید کرده و آن را به نوزایی جنبش کارگری معاصر پیوند داده و درگیر عمل برساختن خویش نموده است. ایده‌ی خوداندیش، این ژرفترین مفهوم تاریخی، در درون جنبش کارگری ایران نه تنها تاریخ در حال تکوینِ زمان حال، بلکه آینده را نیز دربرگرفته است. طبقه‌ی کارگر دمکراسی در کار و تولید را به طور عینی کشف نموده و بر همین اساس ایده‌ی کنترل و اداره‌ی شورایی کارخانه و هدایت کار در محل تولید را در خودجنبی برخاسته از مبارزات اقتصادی به سیاست طبقاتی خود گره می‌زند. این نه یک تئوری پیشینی، بلکه حاصل تحقق‌یابی جنبش عملی کارگران نیشکر هفت تپه می‌باشد، که به گسترش‌یابی عمومی جنبش اجتماعی بدل شده است.

مبارزه برای دخالت در اداره‌ی تولید و دمکراسی در کار این موقعیت را برای جنبش طبقه‌ی کارگر فراهم می‌آورد که از خود، هویتی را تاسیس نماید، تا به مثابه سوژه‌ای در شرایط کار ضمن این که جامعه و هستی اجتماعی را در گذران معیشت بازتولید می‌کند، برای خویشتن خویش نیز امکان نهادینه‌سازی امر مشترک برای برساختن کمونیسم و لغو کار دستمزدی را ایجاد نماید. جنبش کارگری بدون گذار از این فرایندها، مورد تهدید و تحریف انواع اَعمال انحرافی در قالب بازتولید نظم موجود و تأیید آن در تقلیل سوژگی تاریخی خویش تنها به عنوان یک نیروی عینیت‌یافته عمل خواهد کرد. بدون از سر گذرانیدن دمکراسی در کار خودگردانی، هرگونه تلاش کارگران می‌تواند به آلت دست مدیریت/کارفرما و تثبیت‌شدگی در بورکراتیسم دولتی گرفتار آمده و از کشف قدرت برسازنده‌ی طبقاتی خود در مقام قدرت مؤسس مشروع که کمترین وجه مشترکی با دمکراسی های نمایندگی رایج دارد، متصلب شود. اشکالی از بازنمایی دمکراسی که غیر از نفی قدرت طبقه‌ی کارگر و پروراندن سیاست منتج از دوگانه‌ی هراسِ تروریستی از امر شرّ فرایندهای دروغین و خِیر نمایندگان سرمایه نمی‌باشد، و تا ابد درون قانون ارزش و حداکثر ساعات پرداخت نشده‌ی کار برای ایجاد آن گرفتار مانده و رهایی از ضرورت کار تنها یک توهم رازآلوده باقی می‌ماند.

اما تحریف و بازدارندگی حرکت خوداندیش طبقه‌ی کارگر تنها در بیرون آن قرار نگرفته است؛ مهمترین این تحریفات درون جنبش کارگری، علاوه بر ابزارهای سرکوب بورژوازی در اشکال قوانین دستمزدی تا سازمان‌های همدست، اخراج، بیکاری، بازداشت، شکنجه و زندان، از جانب نیروهایی است که در خطوط تثبیت‌گرای «شبه‌مارکسیستی» و «چپ»، طبقه‌ی کارگر را به مثابه نیروی عینیت‌پذیر برای بازساختارمندی یک قدرت طبقاتی دیگر زیر هژمونی خویش قرار می‌دهند. گسست طبقه‌ی کارگر از قدرت برساخته بورژوازی، هم‌چنین بایستی بتواند گسست از نیروهایی باشد که خوداندیشی و تفکر انتقادی طبقه‌ی کارگر را در دوپاره‌ی کالاشدگی و خودبیگانگی گرفتار نموده و ایستایی را بر جنبش کارگری و همین‌طور قدرت برساخته نظام طبقاتی را بر قدرت برسازنده و آفرینش‌گر طبقه‌ی کارگر مسلط نموده و از آن سلب توان می‌کنند.

مبارزه برای دمکراسی در کار، امکان درک قدرت برسازنده‌ی طبقه‌ی کارگر را به شناخت ریشه‌ای از امکان فهم و تغییر هستی موجودش از ترس به شادمانی، از مرگ به زندگی، و ارتجاع به انقلاب را رشد خواهد داد. از درون دمکراسی در کار، محیطی فراهم می‌آید که نیروهای تکین و ترس‌خورده به انبوهی از کارگران خودسازمان‌یاب بدل می‌گردند که می‌توانند با تکیه بر قدرت جمعی خویش از قدرتِ مسلط بگسلند، و از بطن آن سیاست امر مشترک حاصل می‌شود.

تاریخ جنبش کارگری به طور جهان‌شمول و در جریان پیوسته‌ی متکامل خود از یک سو چنان فرازهای درخشان و مشترکی را واقعیت بخشیده که توانسته به امکان‌های جدیدی فراروید، و از سوی دیگر به دست نیروهای تخریب سرمایه چنان آلوده گشته که به ضد خود دچار گشته و از خویش سلب قدرت نموده است. اکنون در زمانه‌ی یورش بحران‌ها و سبعیت قدرت سرکوب، هنگام فوریت بی‌امان تبدیل هر گونه مطالبه به مبارزه‌ی سیاسی بلاواسطه و سازش‌ناپذیر به مقاومتی جمعی و تبدیل آن به آنتاگونیسم طبقه‌ی کارگر در برابر طبقه‌ی بورژوازی است. طبقه‌ی کارگر در فرایند مبارزات خود و با اتکا بر منابع تاریخی جنبش خویش، اکنون با فهمی سرشار از پویایی در مقاومت جمعی برای مبارزه‌ی خلاقانه با هرگونه فرمانبری، مبارزه‌ی مستقیم سیاسی با تفکیک‌شدگی، مبارزه‌ی کمونیسم عملی با حزبیت و دولت، تصویری جدید از پراکسیس انقلابی را پدیدار ساخته است.

اینک جنبش کارگری بازدارندگی و ماندگاری دیدگاه‌های سیاسی متمایل به مارکسیسم ایدئولوژیک را که دستگاه حزبی، آپارات قدرت برساخته و محدودساز فرماندهی عمودی و بی‌اراده را بر فعالیت خودسازمان‌یابی و افقی مبارزه‌ی طبقاتی طبقه‌ی کارگر اِعمال نموده است، تاریخاً درک می‌نماید. حرکات جنبش کارگری به وضوح نشان می‌دهد که تا چه اندازه واقعیات مبارزه‌ی طبقاتی سرشار از میل خودتحقق‌بخشی بوده و هر لحظه‌ی جنبش طبقاتی خود درگیر عمل برساختن خویش می‌باشد. مبارزه‌ی طبقاتی اکنون در این نقطه، هم سلسله‌مراتب کهن کاپیتالیسم فوردیستی را دچار اخلال کرده است و هم ماهیت نظم‌پذیری مبتنی بر نمایندگی و وساطت مدرن از جمله حزب/اتحادیه را آشکار ساخته است.

اکنون درون چنان تحول جهانی در اشکال کار و مبارزات طبقاتی هستیم که میزان استخراج وحشیانه و ستم‌بار ارزش از زمان کارِ نولیبرالیستی در کار مادی و غیرمادی به ساختاربندی درآمده است، اما از آن‌جا که قلمروهای متمایز شروع و پایان کار در این شیوه‌ی تولیدی در هم ادغام گشته، سرمایه هم اکنون به دنبال مصادره و حق ثبت برای جریان و سیلان کار منعطف و شناور است. زمان در سرمایه مانند جریان اطلاعات غیرمادی در اینترنت و تکنولوژی یک دور باطل و غیرخطی است و از این‌رو، کار اینک پیش‌بینی‌ناپذیر، بی‌ثبات و حاویِ فلاکتِ عمومی گردیده و زمان سرقت شده، تعیین‌کنندگی جهت و فرمان کاپیتالیسم را در اختیار گرفته است. به این ترتیب، کار پیش‌بینی‌پذیر فوردیستی هر روز با رباتیزه کردنِ خود سهم هژمونیِ (کیفی) کار بی‌ثبات را افزایش داده و کار منعطف را به پسماند اپلیکیشن‌های خدماتی و استارت‌اپ‌های مجازی فروخواهد کاست.

بر ما است که لحظه‌ای از دریافت و ادراک هر دو سطح سلطه‌گری و ضعف سرمایه چشم برنداریم. این که سرمایه به‌دنبال بحران دایمی در همه ابعاد خود است و به‌خاطر سودآوری به‌دنبال ایجاد یک وضعیت اضطراری و امنیتی دایمی در قالب نئوفاشیسم، جنگ و… می‌باشد، پیش از هر چیز به‌خاطر شکنندگی بیش از پیش آن است.

مبارزات طبقاتیِ عصر ما در جلوه‌ها و نطفه‌های نوین، بدون سلسله‌مراتب کلاسیک، با درهم تنیدن کار ذهن و بدن، علیه زمان انتزاعی و تشدید استبداد کار خواهد بود.

اینک با در اختیار داشتن دانش تولیدی و تجاربی از کار متکثر، طبقه‌ی کارگر بیش از پیش شرایط امکان کمونیسم به مثابه فوران خلاقیت و استعداد و فعالیت آزاد و داوطلبانه بدون سلسله‌مراتب را دارا است. مبارزات طبقاتی به میزان گسترش وجه تولیدی جدید در نولیبرالیسم و تبدیل همه شئون زندگی به اصل موضوعه‌ی «کار» اینک بیش از پیش مساله ما است و بیش از گذشته یادآوری جمله «مانیفست کمونیست» مبنی بر این‌که: تاریخ تمامی جوامعِ تاکنون موجود، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است، اهمیت و ضرورت دارد.

محو مناسبات طبقاتی و الغای کار دستمزدی از طریق کمونیسم شورایی تحققپذیر است

سرنگونی سوسیالیستی رژیم سرمایهداری ج.اسلامی تنها آلترناتیو راستین رهایی است

کارگران جهان متحد و همبسته شویم !

کارگر زندانی، زندانی سیاسی آزاد باید گردد !

زنده باد استقلال طبقاتی کارگران

ادارهی شورایی

کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی

اول ماه مه ۲۰۱۹

 

 

Es Leben der Sozialismus und die internationale Solidarität der Proletarier

Proletarier aller Länder vereinigt Euch

Komitee der Arbeiter-sozialistischen Aktivisten/-innen

https://komitee.wordpress.com

http://criticalmethod.blogfa.com

https://t.me/kkfsf

نمایش بیانیه بصورت تصویری

نگاهی کوتاه ه جنبش کارگری

خجسته باد روز همبستگی جهانی کارگران !

23 آوریل 2019

نامه‌ی اعتراضی اتحادیه‌های کارگری جهان در حمایت از مبارزات کارگران ایران چهارشنبه, ۲۸م آذر ۱۳۹۷

20 دسامبر 2018

نامه‌ی اعتراضی پنج اتحادیه‌ی کارگری فرانسه و هشتاد اتحادیه‌ی کارگری دیگر از کشورهای جهان به رهبر جمهوری اسلامی و دیگر مقامات آن حکومت در حمایت از مبارزات کارگری و برای آزادی زندانیان در بند، از جمله زندانیان سندیکای کارگران هفت تپه.  ….

آقای رهبر عالی مقام،
ما، اتحادیه‌های کارگری فرانسه – CFDT, CGT, FSU, Solidaires, UNSA ـ و هشتاد اتحادیه‌ی کارگری دیگر از کشورهای گوناگون، از این طریق توجه شما را نسبت به مراتب نگرانی خود از وضعیت وحشتناک کنشگران اتحادیه‌ای در ایران جلب می‌کنیم. از ایران به‌ طور مداوم اخبار نگران‌کننده‌ای به ما می‌رسد. مقامات امنیتی و مسئولین انتظامی ایران در هفته‌های گذشته آموزگاران و کنشگران اتحادیه‌ای را به‌ شدت زیر نظر داشته و مورد پیگرد قرارداده‌اند، زیرا که این کنشگران در اعتراض به گرانی و عدم پرداخت دستمزدهای معوقه‌‌شان به راهپیمایی‌های مسالمت‌آمیز پرداخته‌اند. به این جرم، مسئولین ذیربط، شمار زیادی از کنشگران سندیکایی را از کار اخراج کرده و تحت فشار قرار داد‌ه‌اند؛ هم‌چنین شماری دیگر از آن‌ها را دستگیر کرده و به زندان انداخته‌اند. آخرین نمونه از این دست، وضعیت کارگران کارخانه‌ی نیشکر هفت تپه است. کارگران این کارخانه هم اکنون به مدت دو هفته است که به‌خاطر عدم پرداخت دستمزد ماهانه‌ی خود و بر علیه حیف و میل مالی برخی از اعضای هیئت مدیره‌ی کارخانه، دست به اعتراض زده‌اند. روز یکشنبه هیجدهم نوامبر ٢٠١٨، ابتدا همه‌ی هیجده عضو هیئت اجرایی سندیکای کارگران نیشکر از جمله: اسماعیل بخشی و مسلم آرمند، و هم‌چنین روزنامه نگار و کنشگر دانشجویی ـ کارگری خانم سپیده قلیانی، که درباره‌ی اعتصاب و اعتراضات کارگران گزارش تهیه می‌کرد، را بازداشت کردند.

علاوه براین افراد، برخی دیگر از کنشگران اتحادیه‌ای را هم تاکنون به دادگاه کشانده‌اند، از جمله: آقایان: ابراهیم مددی، داود رضوی، علی نجاتی، جعفر عظیم‌زاده و همین‌طور بسیاری از اعتصاب‌کنند‌گان دیگر را محکوم به زندان کرده‌اند، که بسیاری از این افراد اخراج شده و یا به جرم «خراب‌کاری اقتصادی» متهم گشته‌اند. بر اساس گزارش شورای هماهنگی آموزگاران، مسئولین مربوطه از یازده نوامبر دستکم دوازده آموزگار را دستگیر و سی آموزگار را به دادگاه فراخوانده و بازجویی کرده‌اند، از جمله: آقای هاشم خواستار معلم بازنشسته، فعال صنفی ـ مدنی و از اعضای باسابقه کانون صنفی معلمان خراسان را در یکم نوامبر دستگیر و تا نوزده نوامبر در یک بیمارستان روان‌درمانی به زنجیر کشیده، محبوس کرده و سپس بر اثر فشار آزاد نموده‌اند. سه عضو سرشناس دیگر از آموزگاران انجمن صنفی و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران هنوز در زندان به‌سر می‌برند. در فاصله‌ی میان ١١ تا ٢٠ نوامبر، دوازده آموزگار دستگیر شده‌اند، از جمله: محمدعلی زحمتکش، محمدرضا رمضان‌زاده، پیروز نامی، علی کروشات، علی فروتن، حسین رمضانپور و شاهمرادی. هم‌چنین آموزگاران دیگری نیز دستگیر شده و در زندان به‌سر می‌برند. دیگر کنشگران اتحادیه‌ای نیز که در زندان بودند، دوباره محاکمه شده و از نو به زندان‌های طویل‌المدت محکوم شده‌اند. از میان شمار زیادی از آموزگارانی که هم اکنون در زندان به‌سر می‌برند، می‌توان از محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی، عبدالرضا قنبری و محمد حبیبی نام برد. لیست دستگیرشدگان متأسفانه هنوز تمامی ندارد. بند بیست و دوم «پیمان‌نامه‌ی بین‌المللی حقوق شهروندی و سیاسی» (ICCPR) و بند هشتم «پیمان‌نامه‌ی بین‌المللی برای حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی» (UN-Sozialpakt, PIDESC) حق تشکیل اتحادیه و عضویت در آن را تضمین می‌کند. ایران هم عضو سازمان بین‌المللی کار (ILO) است. اما این کشور حقوق تضمین‌شده در این پیمان نامه‌ها را نمی‌پذیرد، حقوقی که به کارگران ایرانی اجازه می‌دهد، سازمان‌های مستقل خود را ایجاد کنند و در آن عضو شوند.

ما، اتحادیه‌های فرانسوی و هشتاد اتحادیه‌‌ی دیگر کارگری از سرتاسر جهان، خواستار رفع محکومیت‌های غیرقابل توجیه هستیم؛ خواستار رفع محکومیت‌هایی هستیم که با حقوق اولیه‌ی انسانی در تضاد هستند. ما هم‌چنین خواستار آزادی فوری همه‌ی کنشگران هستیم، که به‌خاطر فعالیت اتحادیه‌ای دستگیر شده‌اند، به‌ویژه خواستار آزادی اسماعیل بخشی، سپیده قلیانی و علی نجاتی می‌باشیم.

پاریس، بیست و ششم نوامبر ٢٠١٨

Confédération française démocratique du travail (CFDT)
Confédération générale du travail (CGT)
Fédération syndicale unitaire (FSU)
Union Syndical Solidaires
Union nationale des syndicats autonomes (UNSA)

کپی و ارسال به:
آقای آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران
آقای حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران
آقای صادق لاریجانی، رئیس قوه‌ی قضاییه‌ی جمهوری اسلامی
سفیر جمهوری اسلامی ایران در پاریس (فرانسه)

امضاکنندگان دیگر:

Central Sindical e Popular Conlutas (CSP-Conlutas) – Brésil.
Confederación General del Trabajo (CGT) – Etat espagnol.
Union syndicale Solidaires (Solidaires) – France.
Confédération Générale du Travail du Burkina (CGT-B)–Burkina.
Confederation of Indonesia People’s Movement (KPRI) –Indonésie.
Confederación Intersindical (Intersindical) – Etat espagnol.
yndicat National Autonome des Personnels del’Administration Publique (SNAPAP) – Algérie.
Batay Ouvriye – Haïti.
Unione Sindacale Italiana (USI) – Italie.
Confédération Nationale des Travailleurs – Solidarité Ouvrière (CNT SO) – France.
Sindicato de Comisiones de Base (CO.BAS) – Etat espagnol.
Organisation Générale Indépendante des Travailleurs et Travailleuses d’Haïti (OGTHI) – Haïti.
Sindacato Intercategoriale Cobas (SI COBAS) – Italie.
Confédération Nationale du Travail (CNT-f) – France.
Intersindical Alternativa de Catalunya (IAC) – Catalogne.
Union Générale des Travailleurs Sahraouis (UGTSARIO) – Sahara occidental.
Ezker Sindikalaren Konbergentzia (ESK) – Pays basque.
Confédération Nationale de Travailleurs du Sénégal Forces du < Changement (CNTS/FC) – Sénégal.
Independent Trade Unions for Egyptian Federation (EFITU) – Egypte.
Sindicato Autorganizzato Lavorator COBAS (SIAL-COBAS)– Italie.
General Federation of Independent Unions (GFIU) – Palestine.
Confederación de la Clase Trabajadora (CCT) – Paraguay.
Red Solidaria de Trabajadores – Pérou
Union Syndicale Progressiste des Travailleurs du Niger (USPT) – Niger.
Union Nationale des Syndicats Autonomes du Sénégal (UNSAS) – Sénégal.
Unión Nacional para la Defensa de la Clase Trabajadora (UNT) – El Salvador.
Solidaridad Obrera (SO) – Etat espagnol.
National Union of Rail, Maritime and Transport Workers (RMT/TUC) – Grande-Bretagne.
Centrale Nationale des Employés – Confédération Syndicale Chrétienne (CNE/CSC) – Belgique.
Sindicato Nacional de Trabajadores del Sistema Agroalimentario (SINALTRAINAL/CUT) – Colombie.
Fédération Générale des Postes, Telecom et Centres d’appel – Union Générale Tunisienne du Travail (FGPTT/UGTT) – Tunisie.
Trade Union in Ethnodata – Trade Union of Empoyees in the Outsourcing Companies in the financial sector – Grèce.
Syndicat national des travailleurs des services de la santé humaine (SYNTRASEH) – Bénin
Sindicat dos Trabalhadores da Fiocruz (ASFOC-SN) – Brésil.
Organizzazione Sindicati Autonomi e di Base Ferrovie (ORSA Ferrovie) – Italie.
Union Nationale des Normaliens d’Haïti (UNNOH) – Haïti.
Confederazione Unitaria di Base Scuola Università Ricerca (CUB SUR) – Italie.
Confederazione Unitaria di Base Immigrazione (CUB Immigrazione) – Italie.
Coordinamento Autorganizzato Trasporti (CAT) – Italie.
Confederazione Unitaria di Base Credito e Assicurazioni (CUB SALLCA) – Italie.
Syndicat des travailleurs du rail – Union Nationale des Travailleurs du Mali (SYTRAIL/UNTM) – Mali.
Gıda Sanayii İşçileri Sendikası – Devrimci İşçi Sendikaları Konfederasyonu (GIDA-IŞ/DISK) – Turquie.
Syndicat National des Travailleurs du Petit Train Bleu/SA (SNTPTB) – Sénégal.
Asociación Nacional de Funcionarios Administrativos de la Caja de Seguro Social (ANFACSS) – Panama.
Conseil des Lycées d’Algérie (CLA) – Algérie.
Confederazione Unitaria di Base Trasporti (CUB Trasporti) – Italie.
Syndicat de l’Enseignement Supérieur Solidaire (SESS) – Algérie.
Palestinian Postal Service Workers Union (PPSWU) – Palestine.
Union Syndicale Etudiante (USE) – Belgique.
Sindicato dos Trabalhadores de Call Center (STCC) – Portugal.
Sindicato Unitario de Trabajadores Petroleros (Sinutapetrolgas) – Venezuela.
Alianza de Trabajadores de la Salud y Empleados Publicos – Mexique.
Canadian Union of Postal Workers /Syndicat des travailleurs et travailleuses des postes (CUPW-STTP) – Canada.
Syndicat Autonome des Postiers (SAP) – Suisse.
Federación nacional de trabajadores de la educación (SUTEChili)– Chili.
Plateforme Nationale des organisations professionnelles du secteur public – Côte d’Ivoire
Trades Union Congress, Liverpool (TUC Liverpool) – Angleterre.
Sindacato Territoriale Autorganizzato, Brescia (ORMA Brescia) – Italie.
Fédération syndicale SUD Service public, canton de Vaud (SUD Vaud) – Suisse
Sindicato Unitario de Catalunya (SU Metro) – Catalogne.
Türkiye DERİ-İŞ Sendikasi, Tuzla et Izmir (DERİ-İŞ Tuzla et Izmir) – Turquie.
L’autre syndicat, canton de Vaud (L’autre syndicat) – Suisse
Centrale Générale des Services Publics FGTB, Ville de Bruxelles (CGSP/FGTB Bruxelles) – Belgique
Arbeitskreis Internationalismus IG Metall, Berlin (IG Metall Berlin) – Allemagne
Sindicato Unificado de Trabajadores de la Educación de Buenos Aires, Bahia Blanca -(SUTEBA/CTA de los trabajadores Bahia Blanca) – Argentine
Sindicato del Petróleo y Gas Privado del Chubut/CGT – Argentine.
UCU University and College Union,University of Liverpool (UCU Liverpool) – Angleterre.
Industrial Workers of the World – International Solidarity Commission (IWW)
Transnationals Information Exchange Germany (TIE Germany) – Allemagne.
Emancipation tendance intersyndicale (Emancipation) – France
Globalization Monitor (Gmo) – Hong Kong.
Courant Syndicaliste Révolutionnaire (CSR) – France.
No Austerity – Coordinamento delle lotte – Italie.
Solidarité Socialiste avec les Travailleurs en Iran (SSTI) – France
Basis Initiative Solidarität (BASO) – Allemagne.
LabourNet Germany – Allemagne.
Resistenza Operaia – operai Fiat-Irisbus – Italie

——————————————————————–

ترجمه : کمیته‌ی فعالین کارگری سوسیالیستی

مصاحبه ناصر برین با داود رضوی و لقمان ویسی برای نشریه کارگری اکسپرس

1 ژوئیه 2018

مصاحبه نشریه کارگری اکسپرس با داود رضوی فعال جنبش کارگری و عضو سندیکای شرکت واحد تهران و لقمان ویسی عضو کانون صنفی معلمان مریوان کردستان

بخش اول : داود رضوی

بخش دوم : لقمان ویسی

درون نگری موانع پیشروی جنبش کارگری به مناسبت اول ماه مه 2018

28 ژوئن 2018

درون نگری موانع پیشروی جنبش کارگری به مناسبت اول ماه مه 2018

سخن رانان :

ناصر برین

ساسان صدقی نیا

بیانیه کمیته فعالین کارگری سوسیالیستی به مناسبت اول ماه مه 2018

29 آوریل 2018

روز جهانی کارگر

 را به سرآغاز سازمانیابی سوسیالیستی طبقهی کارگر تبدیل کنیم!

بار دیگر اول ما مه، نگاه انتقادی ـ انقلابی هر کارگر رادیکالی را به تامل در وضعیت کلی مناسبات سرمایه‌داری معطوف می‌دارد. مناسباتی که می‌تواند در ترسیم چشم‌اندازی برای مبارزات توده‌های کارگر و ارزیابی از موقعیت این مبارزات مفید واقع شود.

مارکس روزگاری اشاره کرده بود که «ایجاد انقلاب مستمر در تولید و درانداختن آشوب بلاوقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم یقین و تلاطم پایان‌ناپذیر، عصر بورژوایی را از تمامی اعصار قبلی متمایز می‌سازد». بدین ترتیب زندگی ما کارگران در دست طبقه‌ی حاکمه‌ای است که منافعش نه فقط تغییر بلکه به بحران و آشوب نیز وابسته است. فاجعه به فرصت‌های سودآور برای تحول و توسعه‌ی مجدد و نوسازی بدل می‌شود. سرمایه ذات خود را در بحران، بروز می‌دهد. در دنیای امروزِ سرمایه‌داری، بحران فقط یک لحظه در فرآیند ارزش‌افزایی نیست. سرمایه بحران را تبدیل به یک فرصت و قاعده همیشگی کرده است. بحران‌های اقتصادی از جمله فقر و نابرابری به بالاترین میزان خود در طول تاریخ حیات بشر، بعد از ورود به دوران مدرن رسیده‌است. و اینک سرمایه‌ی مالی استراتژی قدرت سرمایه  در حوزه‌های مختلف از جمله در صنعت و تجارت را تعیین می‌کند. هژمونی سرمایه‌ی مالی یعنی تسخیر زیست بشر و فرم‌دهی به آن بر طبق معیارها و ارزش‌گذاری‌های سرمایه. بحران در محیط زیست و جنگ، بحران‌های دیگری هستند که تبدیل به قاعده‌ای برای سرمایه‌داری امروز شده است. زمانی بحران حاصل مبارزات طبقاتی بود، به عبارتی بحران حاصل کنش کارگران و فشل شدن پیچ و مهره‌ی ماشین سرمایه برای ادامه حیاتش بود اما امروز چنین امری تضعیف گشته است.

طبقه‌ی کارگر در سطح جهانی در موقعیت سرنوشت‌سازی قرارگرفته‌است. دگرگونی در ترکیب فنی سرمایه و شکل‌بندی طبقاتی نوین، کارگران را به‌ موازات برون‌سپاری گسترده‌ی سرمایه، پراکنده و متکثر ساخته‌ است. به ‌لحاظ تاریخِ سیاسیِ تقابلِ کار و سرمایه شاید بتوان گفت سرمایه همواره گرایش به رهاسازی خود از «شر» مبارزه‌ی کارگران داشته است، اکنون می‌توانیم بگوییم در عصر نولیبرالی/ پسافوردیستی این گرایش سرمایه به حداکثر میزان خود رسیده است. طبقه‌ی کارگر در سطحی بین‌المللی در دورنمایِ استراتژی نولیبرالیِ سرمایه، چیزی جز پسماند در نظر گرفته نشده است. پسماندی که با جای‌گزینی فن‌آوری هر چه بیشتر از خصلت مولد بودن خود جدا گشته و از تولید ثروت منفک می‌شود. سرمایه که بر بنیان ارزش‌آفرینی نیروی کار زنده ادامه حیات می‌دهد چگونه با این تناقض خود روبرو گشته است؟ این پرسش مهمی است! این پرسش، اساس استراتژیِ کمونیسمِ آینده را تشکیل خواهد داد.

فرم متکثر و بدون مرکزیت سرمایه حاصل متلاشی شدن خطوط هیرارشیک سرمایه‌داری فوردیستی از دهه‌ی شصت میلادی به این‌سو در اثر مبارزات جهانی طبقه‌ی کارگر بوده است، بحرانی که سرمایه آن را با توسل به نوعی فرم‌دهی و بازآرایی مجدد قدرت خود در خط تولید نولیبرالی پاسخ داده است. فرم‌دهی افقی اِعمال هژمونی سرمایه‌ی مالی بوسیله‌ی برون‌دهی کار زنده از کارخانه‌ها به سمت «خودکارفرمایی» و «کار مستقل» به پیش رانده شده است این گرایش ریتم مسلط فرم‌دهی به خط تولید سرمایه می‌باشد.

این همان جایی است که استراتژی دشوار و کم‌فروغ مبارزه‌ی طبقاتی زمانه‌ی ما را آشکار می‌سازد. یعنی دگردیسی در صف‌آراییِ کار در برابر سرمایه در اشکال متکثر و زمین‌های گوناگون که حاوی موقعیت دوگانه‌ای است. در حالی‌که در اثر مبارزات جاری کارگران در طی دهه‌ها، مرکزیت سرمایه فروپاشیده شده است اما این متلاشی شدن دوباره موجب به‌کارگیری تمام قوای ذهنی/ بدنی کارگر در پسافوردیسم گشته است. سرمایه در عصر حاضر چیزی بیشتر از یک شیوه‌ی تولید است، سرمایه یک ماشین انقیاد و کنترل و انهدام است. انبوه نیروی کار جهانی در اثر متزلزل‌سازی زیستی خود تابع صورت جدیدی از قدرتِ سرمایه شده است، صورتی که نمایان‌گر شدت سیطره‌ی مناسبات کالایی است.

تابعیت صوری و واقعی که مارکس از آن صحبت کرده بود در فن‌آوری و دیجیتالی شدن مناسبات کار به «تابعیت نمایشی» یا «نقش‌پذیری» بسط یافته‌است. جریان زمان/ دستمزدِ عینی و شکاف آن به صورت جریان زمان/ تجربه‌ی انتزاعی یا غیرمادی تبدیل شده است. کارگر در ازای کار خود صورتی از انتزاع از جمله وعده، امید، تجربه، لذت، موفقیت و …. را دریافت می‌کند و پذیرش این فرآیند جز از طریق خط تولید و کامپیوتریزه کردن تولید اتفاق نمی‌افتاد.

سرمایه در دیدگاه مارکس یک انتزاع پیکریافته است. حال این انتزاع، پیکره‌ی خود را در کل زندگی گسترش داده و کل زندگی را به یک انتزاع سرتاسری کشانده است که روند رویدادها و فجایع و کنش طبقاتی در برابر آن  بیش‌تر از هر زمان دیگری قابل لمس و عینیت‌یابی نیست. کارگران در این نقش‌پذیری موقعیت فعالی دارند چون تماما تحت انقیاد و هژمونی سرمایه قرار دارند راهی برای عقب‌گرد نیز وجود ندارد، حتی امکان سازمان‌یابی بصورت مرکزگرا نیز از بین رفته است، اما منافع مشترک طبقاتی از بطن شرایط موجود برکشیده خواهد شد.

یک چشم‌انداز افقی و بدون مرکز چگونه سازمانی خواهد بود؟ این پرسشی است که طبقه‌ی کارگر در مقیاس بین‌المللی بدون آن‌که از آن آگاه باشد در حال آزمون و خطای آن است فرمی از سازمان‌یابی که سرکوب آن دشوار است، زمین آن از خیابان تا کارخانه گسترده است، پیکر آن همه جاگستر است، اما پایداری آن به راحتی میسر نیست.

ساختن و نشان دادن اشتراک موجود حوزه‌های مختلف مبارزاتی، پیوند دهنده‌ی سازمانی خواهد بود که این‌بار نه متکی بر ایده‌های پیکریافته مرکزگرا، بلکه مبتنی بر جریان خواست‌های بحران‌زا در حین حرکت تک تک آن قلمروها خواهد بود. کمونیسم نه یک بازنماییِ معرفتی و نه ایده‌ای بیان‌گر خواهد بود که ابتدا در ذهن صورت بندد. بلکه در قلمرو کنش ناخودآگاه امیال و خواست‌هایی خواهد بود که جلوتر از انقیاد سرمایه عمل می‌کنند. این کنش‌ها وجود دارند در صورتی که ما اعماق و اجتماع انسان‌های بحران‌زا را دریابیم، بحرانی که لحظات و مقوله‌ای از مبارزه‌ی طبقاتی خواهد بود.

پس کارگران ایران! با روی‌کردی جهانی، کارگران را فرابخوانیم که:

دست‌های یکدیگر را بگیریم؛ قلب‌هایمان را به هم بسپاریم؛ و در چالش اندیشه‌ی پویش‌گر، براین کهنه دنیای استثمار انسان از انسان برپا بایستیم. مناسباتی که از پسِ این چالش‌ها و پویش‌ها شکل می‌گیرد، تبلور خودآگاهی انقلابی است که کمونیسم نام دارد: سازمان آزادی و رهاییِ کار بردگی در سراسر جهان.

محو مناسبات طبقاتی و رهایی انسان حاصل تداوم جنبش سوسیالیستی است

گسترده باد همبستگی بینالمللی کارگران

گرامی باد یاد مبارزان خستگیناپذیر جنبش کارگری

کارگران جهان متحد شویم !

 

کمیته ی فعالین کارگری سوسیالیستی

اول ماه مه ٢٠١٨ [١١ اردیبهشت ماه ١٣٩٧]

https://komitee.wordpress.com/

https://youtube.com/user/KKFSF

http://criticalmethod.blogfa.com

https://t.me/kkfsf

نگاه اجمالی به جنبش کارگری ایران در سال گذشته 1396

29 آوریل 2018

نگاه اجمالی به جنبش کارگر ایران در سال 1396 خورشیدی

به مناسبت اول ماه مه .

30 آوریل 2017

اقدام مستقیم کارگران !

 

در دورانی که سونامی تاریخ‌زدایِ سرمایه داری غیر از فلاکت و سیه‌روزی چیزی برای نیروی کار جهانی نگذاشته، روز جهانی کارگر باز فرامی­رسد. برای این‌که روز اول ماه مه به‌مثابه کلیشه نگریسته نشود، در تأکید به چنین روزهایی لازم است گفته شود: کلیشه‌ها زمانی پررنگ می‌شوند که مبارزات طبقاتی هر روز کمرنگ‌تر شوند، امروزه، طوفان قوای طبقاتی نیروی کارِ جهانی، مسیر سرکشی و کُنش‌ورزی خود را به اشکال مختلف هر روز از وجود خود جدا ساخته و آن‌را به سرمایه واگذار کرده است. این کلیشه نیز به سبک آیین و مناسک و امروزه شاید بتوان گفت تا سرحد یک کارناوال چشم نواز و بی‌خطر فروکاسته شده، اگر که پاسخ همه این فرآیندها در مسیر مبارزات طبقاتی معین می‌گردد. باید پرسید  چرا چنین شد؟

 

کارگران و سیاستِ باواسطه

 

باید بر این نکته تاکید کرد که تمامی فرآیند و تعاریف سیاست و دخالت‌گری انسان در عصر مدرنیته‌ی سرمایه‌محور بر اساس «میانجی‌گری» و نماینده‌محوری قرار گرفته است. این حق «واگذاری»، اینک ابزاری کاملا فرسوده محسوب می‌شود. ابزاری که اراده‌ ی معطوف به ساخت حقوقی «دولت» را نشانه می‌گرفت. این اراده‌ یِ دولت‌محور برای به رسمیت شناساندن خود و سپس به رسمیت شناخته شدن قانونی، به‌عنوان ملاکی برای مبارزه، مسیر نسبتا کوتاهی را از اواخر قرن نوزدهم تا فروپاشی دولت‌های رفاه در سراسر جهان طی کرد. سیاست میانجی‌گری دولت که به مرور به فرم‌های میانجی‌طلب دیگری در اشکال حزب و سندیکا نیز در غلطید. سرانجام آن‌چه که در دیالکتیک دولت- جامعه‌ی مدنی در کشورهای متروپل تبلور یافت، این‌همان شدن طبقه‌ی کارگر و پراکسیس طبقاتی در سیاستِ باواسطه بود.

همان‌گونه که سیاست باواسطه در اشکال مارکسیسم روسی- چینی و سوسیال‌دموکراسی در شکل رفرمیسم مانعی بر سر راهِ خودرهایی نیروی کار بود اما  میانجی طلبی و  چانه‌زنی در متروپل، اشکالی از سرپرستیِ حقوقی و ضربه‌گیرهای قانونی را آفرید، اما در کشورهای در حال توسعه، سیاست باواسطه از ابتدا فرزندی مُرده‌زاد بود و هرگز بروز شکل دمکراتیک آفرینش جامعه‌ی مدنی را نیافت، تا در مجموع توانِ طبقه‌ی کارگر را در حاشیه‌ی «دولت» از نفس بیندازد. انضباط نیز به‌عنوان حالت‌مندی عنصر سرمایه، در شکل سرمایه‌داری دولتی و دولت‌های رفاه، پراکسیس سرکش کارگران را جوابگو نبود، اما سیاستِ باواسطه، تواناییِ جذب پس‌ماند این مبارزه را نیافت. در کشورهای متروپل رابطه‌ی دستمزد و بارآوری تولید به یک هارمونی برای تجدید حیات سرمایه‌داری جهانیِ ویران شده بعد از جنگ‌های جهانی بدل گشت، اما زندگی اسارت‌بار ذیل یک زمان طبقه‌بندی شده و واگذار گشته به «قانون»، برای نیروی آفرینش‌گر طبقاتی کفایت نمی‌کرد. قدرت «کار» از ابتدا و انتهای مشخصِ «قانونی» به موازت کوششی در راستای افزودن بر یک زمان «آزاد» و کوتاه کردن از زمان کار مزدی و قوانینِ آن، قوت گرفت. اما پاسخ سرمایه‌داری، گذار به سمت یکی از شیادانه‌ترین مکانیسم‌های انباشت و نوعی اسارت و کنترل کردن همان «آزادی زمان» بود. مکانیسمی که هژمونیک‌ترین روش سرمایه برای انهدام مبارزات طبقاتی بوده است که تاکنون تجربه شده است یعنی نئولیبرالیسم.

 

کارگران و هژمونی در زیست جهانِ نولیبرال

 

سرمایه‌داری به‌عنوان یک شیوه‌ی تولیدی همواره با نوعی قدرت رضایت‌مندساز و نامرئی عجین بوده است. اما اشکال این هژمونیزه کردن نیز هربار رنگ و بوی متفاوتی داشته است. برخلاف نظام فئودالیته که بهره‌ی مالکانه و جنسی از طرف رعیت به ارباب زمین‌دار تعلق می‌گرفت، در نظام سرمایه‌داری، دستمزد از طرف کارفرما و در انحصار وی به کارگر پرداخت می‌شد. به این ترتیب تولد «نیروی کار آزاد»، یعنی برداشته شدن اجبار سیاسی و دولتی و ضرورت معاش بود که کارگر را به سمت سرمایه سوق می‌دهد. تکامل فن‌آوری تولید، مکانیسم استخراج ارزش اضافی از مطلق به نسبی، روش دیگری در انقیاد قوای «حسی- بدنی» نیروی کار در برابر زمان طولانی کار و هم‌چنین کاهشِ خطراتِ رویارویی طبقه‌ی کارگر با سرمایه بود. سرمایه‌داری همواره نظام خود را با ابعادِ ایدئولوژیک و شی‌واره‌ساز، در ذهنیت کارگران چنان فراتاریخی و طبیعی جلوه داده که گویی سیستمی مبتنی بر «ذات ابدی» است. به این ترتیب، در برابر فشار سهمگین این اشکال ایدئولوژیک، قدرت انفعال و بی‌تحرکی بیش از توان مبارزه‌ی کارگران بوده است، تحت نوعی پدرسالارِی دولت‌محور و لحاظ کردن «آزادی» از زمان کار، که نولیبرالیسم با پاسخ سهمگین بی‌ثباتی کار و رهایی همزمان از قیودِ حقوقیِ کار مزدی و بسط و گسترش آن به سراسر زندگی پاسخ داد،  اکنون سرمایه و کار مزدی هم بی‌مکان است و هم همه جا حاضر. دولت سرمایه در برابر قدرت سرمایه به‌مثابه محور چانه‌زنی میان کار و سرمایه در لباس یک ناظم برای سهام‌داران مالی تقلیل یافته است. همین‌طور سیاست باواسطه نیز همزمان نه بخاطر فقدان آزادی و سلامت پارلمانتاریستی و یا جدال بر سر نوع سازمان‌یابی حزبی و سندیکایی، بلکه با از دست رفتن جایگاه قبلی «دولت سرمایه» از بین رفته است. بیکاری انبوه در عین رسوخ سرتاسری زمانِ کار در زندگی، این سرشت‌نشان همان هژمونی بود که سرمایه در تعریف «آزادی» از زمان کار مزدی به ارمغان آورده است.

 

کارگران و بدن اجتماعی: آوارگی، گسیختگی و تابعیت مطلق

 

زمان کار همه‌جا حاضر، تقسیم کار پیچیده، دغدغه‌ی مشاغل پایدار، دستمزدهای نازل و نزول سطح زندگی تا حد یک نوع حیات برهنه برای بقا، جابجایی مهاجرتی و… اما همه‌ی این‌ها در وضعیتِ نولیبرال که تمام زندگی، فضا و مکان، عرصه‌ی کسب و کار و تجاری‌سازی و تاخت و تاز منطق بازار است، می‌تواند اسباب احیایِ توان‌مندی سوبژکتیویته‌ی کارگری در عرصه‌ی فراخ اجتماع را مهیا کند، سرمایه لوازم قدرت سرکوبگر برای «کنترل» نامحسوس را تعیّن می‌بخشد. سرمایه این بار کنترل قوای ذهنی برای نیروی کاری که قرار است در بی‌ثبات کاری، خود کارفرمای خویش باشد (Freelance)، در کارخانه بدون سقف اجتماعی را در دستور کار قرار داده است.

زمان کار به‌طور مداوم در بی‌ثباتیِ آن در ذیل سیال بودن «کار مزدی» بسط می‌یابد و تمایز کلاسیک تولید و بازتولید سرمایه کمرنگ می‌گردد. این آمادگی و تجدید قوا به مدد رسانه و کامپیوتریزه کردن تولید به پیش می‌رود. این بدن اجتماعی و انبوه سرریز شده‌ی نیروی کار در زمان کار سراسری با تکه‌تکه شدن مواجه است. این زیست جهان انفرادی در دنیای فن آوری همان‌قدر سرمایه را بی‌زمان و مکان جلوه می‌دهد و همان‌قدر خود را ابزاری ارتباطی و جمعی نشان می‌دهد که در خدمت حیاتی انفرادی از سلسله مراتب‌های استبدادی سرمایه می‌باشد. مالکین سرمایه‌دار وقتی سقف کارخانه سرمایه‌داری دولتی فروپاشید، خود را به مدد تولید غیرمادی کامپیوتریزه شده و مالی‌گراییِ افسارگسیحته شرکت‌های فراملیتی، از مقابل مبارزه‌ی کارگران خارج کردند، همان‌طور که حساب و کتاب‌های خود را در بهشت‌های مالیاتی انباشت می‌کنند در مقابل موج اعتصابات، چنان راه برای سیال بودنشان گشوده شد که کارخانه را بسته و محو می‌شوند. نامحسوسی کنترل در امپراطوری سرمایه بوسیله صنعت آموزشی و رسانه‌ای را با تولید انبوهی از چهره‌های مشهور و پوپولیستی- سلبریتی آن چنان آرمانی در پیش روی کارگران قرار داده است که چنین آرمان‌هایی برای آنان قابل دست‌یابی، و وضعیت تحمل‌پذیر می‌گردد.

نولیبرالیسم، منطقی نمایشی دارد،  نمایش حاصلِ شدت کالاییزه شدن است که در آن ارزش مصرفی محسوس نیست. هیچ برآوردی از آسیب‌های جسمی، روانی و فکری کارگران در قِبال فرآیند تولید در منطق نمایش رسانه‌ای و ایده‌های سودآور و کالاشده که تماما در تابعیت انباشت، بی‌پایان است به حساب نمی‌آید. فروپاشی این بنیاد زیست انسانی و عصاره‌ی آن یعنی «ارزش استفاده» است که سرچشمه‌ی سیالیت پسامدرن به‌عنوان وجه معرفتی نولیبرالیسم را باعث شده است. این مدیران جدید بورژوازی و شومن‌های جدا شده از مالکین رسمی در هیئت کارآفرینان و مولدین‌بارآور تولید هستند که فردگرایی و دنیوی شدنِ مدرنیته را با موعودپرستیِ آخرالزمانی گره زدند که نتایج آن اینک در ایدئولوژی ترامپیسم و داعش بروز یافته است.

این کار غیرمادی بود که تمایز سیاست و سرگرمی را فروپاشاند تا حس «آزادی» و رهایی سوبژکتیویسمِ مخالف دولت‌سالاری در زیر سقف کارخانه را، این‌بار زیر سقفِ آسمانِ زندگیِ ناپایدار، پراکنده و مچاله شده در سطح جامعه پاسخ دهد، خیابان‌ها پر از کارگرانی است که بیکارند، تمام تلاش برای زندگی مترادف با تلاش برای مزد است، اشتغال و اخراج‌ها روزانه است و گسیل شدن آن‌ها به سطح خیابان‌ها لحظه‌ای متوقف نمی‌شود، کارگران به اصطلاح «مستقل»، کسانی که توهم در اختیار داشتنِ زمان کارشان را دارند در حالی‌که چنین نیست، کار پاره‌وقت در منازل، کارگران مهاجر ایستاده در گوشه‌ی چهارراه‌هاو…  شهرها سیمای جدیدی پیدا کرده اند و سیاست‌های طردسازی نولیبرالی برای آراستنِ شهر از فقرا و حاشیه‌نشین‌ها روز به روز گسترش یافته است. تمامی منافذِ سیاهِ بازار در زیر زمینِ زندگی جاسازی شده است. در این نکبت بازار که هیچ خواستی وجود ندارد، هر کس رهبر، کارفرما و روشنفکری برای خود در زندگی می‌شود عجیب است! اما این انسداد واقعی است به همان میزان که خیالی است!! این پسافوردیسم دیجیتالی بود که اقتصادِ بازار را به جامعه‌ی بازار بدل کرد. این اساس هژمونی موجود و آن مساله‌ای است که توان بازیابی مبارزاتی طبقاتی و ارتقای آن‌را تا رده‌های رادیکال یک مبارزه‌ی طبقاتی مسدود نموده است.

 

کارگران و خودگردانی کمونیستی

 

طبقه‌ی کارگر اینک نه راه بازگشت به دنیای میانجی‌طلبانه‌یِ عصر سرمایه داریِ دولت‌محور را دارد و نه توانایی تعریفی از اتحاد بر اساس مبانی «آگاهی‌رسانی» و تولید ایده را دارد. نه ارجاع به بنیادها و نه هرگونه انتقال ذهنی و زبانی در عصر تولید نمایش و ژست، مانند قبل میسر نیست. آگاهی‌رسانی مفری است برای به تعویق انداختن و عدم دیدن این نکته که اتحاد و اتصال از طریق ایده‌یِ کالا شده و ارزش استفاده‌یِ از ریخت افتاده‌یِ آن، دیگرمیسر نیست.

این شبحِ استبداد افقی شده را نه با ایده‌هایی که به‌طور سلبی به معایب سرمایه آگاه هستند، بلکه با آزاد کردن حوزه‌هایی از این زندان تسخیر شده توسط سرمایه، می‌توان عقب راند. این آزادسازی نه به معنی برپایی جزایری سوسیالیستی، یا تسخیر قدرت با مبارزات چریکی و یا مشتق‌یافته از مفاهیم استعلایی و فراتاریخی آنارشیستی از دولت، بلکه منتج از روند مادی  کار و تولیدِ ثروت در تاریخ سرمایه‌داری است. این بنیان نهادن یک مبارزه و زیست خودگردان، به معنی بازیابی توان برای آفرینش و پیشروی ساخت یک اجتماع کمونیستی است. این شبکه‌های آزاد کننده‌ی عملی، در روند خود «اشتراک» را ایجاد می‌کنند، این سیاست خودگردان ضدسرمایه‌داری است که نیروی کار را در شبکه‌های خودفرمانِ عملی، به‌صورتی تجربی به اتصال و هم‌گرایی می‌کشاند تا به سمت اِعمال قدرت سراسری پیش رود، از کارخانه‌ای به کارخانه‌ای، از شهری به شهری، بجای وحدت‌گرایی صوری بر مبنای این امر تئوری‌زده، ایدئولوژیک و از بالا یعنی «من و تو اقدام می‌کنیم» تا «ما» اقدام کنیم، سیاست عملی از پایین، بدون انتظار و کاملا برهنه را، می‌نشیند: «من اقدام می‌کنم»، «تو اقدام می‌کنی» تا «ما» اقدام کنیم، تا اتحاد و آگاهی از قِبل پراتیکِ ایجابی فراهم شود. این دگردیسی در اشکال نوین مبارزاتی، نطفه‌های هر چند ضعیف خود را هویدا کرده است و کمونیسمِ نوین، جنبش همین مبارزات است. جنبشی که ١می را به ١می‌ها تبدیل می‌کند.

 

کمونیسم آفریدن شرایطی برای احیای انسان است

برقرار باد سوسیالیسم !

زنده‌باد همبستگی جهانی پرولتاریا

کارگران جهان خودآگاه و متحد شویم !

 

https://kkfsf.wordpress.com/

http://criticalmethod.blogfa.com

https://t.me/kkfsf

 

کمیتهی فعالین کارگری سوسیالیستی

اول ماه مه ۲٠١٧  (١١ اردیبهشت ١٣٩٦)