مصاحبه ناصر برین با داود رضوی و لقمان ویسی برای نشریه کارگری اکسپرس

1 ژوئیه 2018

مصاحبه نشریه کارگری اکسپرس با داود رضوی فعال جنبش کارگری و عضو سندیکای شرکت واحد تهران و لقمان ویسی عضو کانون صنفی معلمان مریوان کردستان

بخش اول : داود رضوی

بخش دوم : لقمان ویسی

Advertisements

درون نگری موانع پیشروی جنبش کارگری به مناسبت اول ماه مه 2018

28 ژوئن 2018

درون نگری موانع پیشروی جنبش کارگری به مناسبت اول ماه مه 2018

سخن رانان :

ناصر برین

ساسان صدقی نیا

بیانیه کمیته فعالین کارگری سوسیالیستی به مناسبت اول ماه مه 2018

29 آوریل 2018

روز جهانی کارگر

 را به سرآغاز سازمانیابی سوسیالیستی طبقهی کارگر تبدیل کنیم!

بار دیگر اول ما مه، نگاه انتقادی ـ انقلابی هر کارگر رادیکالی را به تامل در وضعیت کلی مناسبات سرمایه‌داری معطوف می‌دارد. مناسباتی که می‌تواند در ترسیم چشم‌اندازی برای مبارزات توده‌های کارگر و ارزیابی از موقعیت این مبارزات مفید واقع شود.

مارکس روزگاری اشاره کرده بود که «ایجاد انقلاب مستمر در تولید و درانداختن آشوب بلاوقفه در تمامی روابط اجتماعی و عدم یقین و تلاطم پایان‌ناپذیر، عصر بورژوایی را از تمامی اعصار قبلی متمایز می‌سازد». بدین ترتیب زندگی ما کارگران در دست طبقه‌ی حاکمه‌ای است که منافعش نه فقط تغییر بلکه به بحران و آشوب نیز وابسته است. فاجعه به فرصت‌های سودآور برای تحول و توسعه‌ی مجدد و نوسازی بدل می‌شود. سرمایه ذات خود را در بحران، بروز می‌دهد. در دنیای امروزِ سرمایه‌داری، بحران فقط یک لحظه در فرآیند ارزش‌افزایی نیست. سرمایه بحران را تبدیل به یک فرصت و قاعده همیشگی کرده است. بحران‌های اقتصادی از جمله فقر و نابرابری به بالاترین میزان خود در طول تاریخ حیات بشر، بعد از ورود به دوران مدرن رسیده‌است. و اینک سرمایه‌ی مالی استراتژی قدرت سرمایه  در حوزه‌های مختلف از جمله در صنعت و تجارت را تعیین می‌کند. هژمونی سرمایه‌ی مالی یعنی تسخیر زیست بشر و فرم‌دهی به آن بر طبق معیارها و ارزش‌گذاری‌های سرمایه. بحران در محیط زیست و جنگ، بحران‌های دیگری هستند که تبدیل به قاعده‌ای برای سرمایه‌داری امروز شده است. زمانی بحران حاصل مبارزات طبقاتی بود، به عبارتی بحران حاصل کنش کارگران و فشل شدن پیچ و مهره‌ی ماشین سرمایه برای ادامه حیاتش بود اما امروز چنین امری تضعیف گشته است.

طبقه‌ی کارگر در سطح جهانی در موقعیت سرنوشت‌سازی قرارگرفته‌است. دگرگونی در ترکیب فنی سرمایه و شکل‌بندی طبقاتی نوین، کارگران را به‌ موازات برون‌سپاری گسترده‌ی سرمایه، پراکنده و متکثر ساخته‌ است. به ‌لحاظ تاریخِ سیاسیِ تقابلِ کار و سرمایه شاید بتوان گفت سرمایه همواره گرایش به رهاسازی خود از «شر» مبارزه‌ی کارگران داشته است، اکنون می‌توانیم بگوییم در عصر نولیبرالی/ پسافوردیستی این گرایش سرمایه به حداکثر میزان خود رسیده است. طبقه‌ی کارگر در سطحی بین‌المللی در دورنمایِ استراتژی نولیبرالیِ سرمایه، چیزی جز پسماند در نظر گرفته نشده است. پسماندی که با جای‌گزینی فن‌آوری هر چه بیشتر از خصلت مولد بودن خود جدا گشته و از تولید ثروت منفک می‌شود. سرمایه که بر بنیان ارزش‌آفرینی نیروی کار زنده ادامه حیات می‌دهد چگونه با این تناقض خود روبرو گشته است؟ این پرسش مهمی است! این پرسش، اساس استراتژیِ کمونیسمِ آینده را تشکیل خواهد داد.

فرم متکثر و بدون مرکزیت سرمایه حاصل متلاشی شدن خطوط هیرارشیک سرمایه‌داری فوردیستی از دهه‌ی شصت میلادی به این‌سو در اثر مبارزات جهانی طبقه‌ی کارگر بوده است، بحرانی که سرمایه آن را با توسل به نوعی فرم‌دهی و بازآرایی مجدد قدرت خود در خط تولید نولیبرالی پاسخ داده است. فرم‌دهی افقی اِعمال هژمونی سرمایه‌ی مالی بوسیله‌ی برون‌دهی کار زنده از کارخانه‌ها به سمت «خودکارفرمایی» و «کار مستقل» به پیش رانده شده است این گرایش ریتم مسلط فرم‌دهی به خط تولید سرمایه می‌باشد.

این همان جایی است که استراتژی دشوار و کم‌فروغ مبارزه‌ی طبقاتی زمانه‌ی ما را آشکار می‌سازد. یعنی دگردیسی در صف‌آراییِ کار در برابر سرمایه در اشکال متکثر و زمین‌های گوناگون که حاوی موقعیت دوگانه‌ای است. در حالی‌که در اثر مبارزات جاری کارگران در طی دهه‌ها، مرکزیت سرمایه فروپاشیده شده است اما این متلاشی شدن دوباره موجب به‌کارگیری تمام قوای ذهنی/ بدنی کارگر در پسافوردیسم گشته است. سرمایه در عصر حاضر چیزی بیشتر از یک شیوه‌ی تولید است، سرمایه یک ماشین انقیاد و کنترل و انهدام است. انبوه نیروی کار جهانی در اثر متزلزل‌سازی زیستی خود تابع صورت جدیدی از قدرتِ سرمایه شده است، صورتی که نمایان‌گر شدت سیطره‌ی مناسبات کالایی است.

تابعیت صوری و واقعی که مارکس از آن صحبت کرده بود در فن‌آوری و دیجیتالی شدن مناسبات کار به «تابعیت نمایشی» یا «نقش‌پذیری» بسط یافته‌است. جریان زمان/ دستمزدِ عینی و شکاف آن به صورت جریان زمان/ تجربه‌ی انتزاعی یا غیرمادی تبدیل شده است. کارگر در ازای کار خود صورتی از انتزاع از جمله وعده، امید، تجربه، لذت، موفقیت و …. را دریافت می‌کند و پذیرش این فرآیند جز از طریق خط تولید و کامپیوتریزه کردن تولید اتفاق نمی‌افتاد.

سرمایه در دیدگاه مارکس یک انتزاع پیکریافته است. حال این انتزاع، پیکره‌ی خود را در کل زندگی گسترش داده و کل زندگی را به یک انتزاع سرتاسری کشانده است که روند رویدادها و فجایع و کنش طبقاتی در برابر آن  بیش‌تر از هر زمان دیگری قابل لمس و عینیت‌یابی نیست. کارگران در این نقش‌پذیری موقعیت فعالی دارند چون تماما تحت انقیاد و هژمونی سرمایه قرار دارند راهی برای عقب‌گرد نیز وجود ندارد، حتی امکان سازمان‌یابی بصورت مرکزگرا نیز از بین رفته است، اما منافع مشترک طبقاتی از بطن شرایط موجود برکشیده خواهد شد.

یک چشم‌انداز افقی و بدون مرکز چگونه سازمانی خواهد بود؟ این پرسشی است که طبقه‌ی کارگر در مقیاس بین‌المللی بدون آن‌که از آن آگاه باشد در حال آزمون و خطای آن است فرمی از سازمان‌یابی که سرکوب آن دشوار است، زمین آن از خیابان تا کارخانه گسترده است، پیکر آن همه جاگستر است، اما پایداری آن به راحتی میسر نیست.

ساختن و نشان دادن اشتراک موجود حوزه‌های مختلف مبارزاتی، پیوند دهنده‌ی سازمانی خواهد بود که این‌بار نه متکی بر ایده‌های پیکریافته مرکزگرا، بلکه مبتنی بر جریان خواست‌های بحران‌زا در حین حرکت تک تک آن قلمروها خواهد بود. کمونیسم نه یک بازنماییِ معرفتی و نه ایده‌ای بیان‌گر خواهد بود که ابتدا در ذهن صورت بندد. بلکه در قلمرو کنش ناخودآگاه امیال و خواست‌هایی خواهد بود که جلوتر از انقیاد سرمایه عمل می‌کنند. این کنش‌ها وجود دارند در صورتی که ما اعماق و اجتماع انسان‌های بحران‌زا را دریابیم، بحرانی که لحظات و مقوله‌ای از مبارزه‌ی طبقاتی خواهد بود.

پس کارگران ایران! با روی‌کردی جهانی، کارگران را فرابخوانیم که:

دست‌های یکدیگر را بگیریم؛ قلب‌هایمان را به هم بسپاریم؛ و در چالش اندیشه‌ی پویش‌گر، براین کهنه دنیای استثمار انسان از انسان برپا بایستیم. مناسباتی که از پسِ این چالش‌ها و پویش‌ها شکل می‌گیرد، تبلور خودآگاهی انقلابی است که کمونیسم نام دارد: سازمان آزادی و رهاییِ کار بردگی در سراسر جهان.

محو مناسبات طبقاتی و رهایی انسان حاصل تداوم جنبش سوسیالیستی است

گسترده باد همبستگی بینالمللی کارگران

گرامی باد یاد مبارزان خستگیناپذیر جنبش کارگری

کارگران جهان متحد شویم !

 

کمیته ی فعالین کارگری سوسیالیستی

اول ماه مه ٢٠١٨ [١١ اردیبهشت ماه ١٣٩٧]

https://komitee.wordpress.com/

https://youtube.com/user/KKFSF

http://criticalmethod.blogfa.com

https://t.me/kkfsf

نگاه اجمالی به جنبش کارگری ایران در سال گذشته 1396

29 آوریل 2018

نگاه اجمالی به جنبش کارگر ایران در سال 1396 خورشیدی

به مناسبت اول ماه مه .

30 آوریل 2017

اقدام مستقیم کارگران !

 

در دورانی که سونامی تاریخ‌زدایِ سرمایه داری غیر از فلاکت و سیه‌روزی چیزی برای نیروی کار جهانی نگذاشته، روز جهانی کارگر باز فرامی­رسد. برای این‌که روز اول ماه مه به‌مثابه کلیشه نگریسته نشود، در تأکید به چنین روزهایی لازم است گفته شود: کلیشه‌ها زمانی پررنگ می‌شوند که مبارزات طبقاتی هر روز کمرنگ‌تر شوند، امروزه، طوفان قوای طبقاتی نیروی کارِ جهانی، مسیر سرکشی و کُنش‌ورزی خود را به اشکال مختلف هر روز از وجود خود جدا ساخته و آن‌را به سرمایه واگذار کرده است. این کلیشه نیز به سبک آیین و مناسک و امروزه شاید بتوان گفت تا سرحد یک کارناوال چشم نواز و بی‌خطر فروکاسته شده، اگر که پاسخ همه این فرآیندها در مسیر مبارزات طبقاتی معین می‌گردد. باید پرسید  چرا چنین شد؟

 

کارگران و سیاستِ باواسطه

 

باید بر این نکته تاکید کرد که تمامی فرآیند و تعاریف سیاست و دخالت‌گری انسان در عصر مدرنیته‌ی سرمایه‌محور بر اساس «میانجی‌گری» و نماینده‌محوری قرار گرفته است. این حق «واگذاری»، اینک ابزاری کاملا فرسوده محسوب می‌شود. ابزاری که اراده‌ ی معطوف به ساخت حقوقی «دولت» را نشانه می‌گرفت. این اراده‌ یِ دولت‌محور برای به رسمیت شناساندن خود و سپس به رسمیت شناخته شدن قانونی، به‌عنوان ملاکی برای مبارزه، مسیر نسبتا کوتاهی را از اواخر قرن نوزدهم تا فروپاشی دولت‌های رفاه در سراسر جهان طی کرد. سیاست میانجی‌گری دولت که به مرور به فرم‌های میانجی‌طلب دیگری در اشکال حزب و سندیکا نیز در غلطید. سرانجام آن‌چه که در دیالکتیک دولت- جامعه‌ی مدنی در کشورهای متروپل تبلور یافت، این‌همان شدن طبقه‌ی کارگر و پراکسیس طبقاتی در سیاستِ باواسطه بود.

همان‌گونه که سیاست باواسطه در اشکال مارکسیسم روسی- چینی و سوسیال‌دموکراسی در شکل رفرمیسم مانعی بر سر راهِ خودرهایی نیروی کار بود اما  میانجی طلبی و  چانه‌زنی در متروپل، اشکالی از سرپرستیِ حقوقی و ضربه‌گیرهای قانونی را آفرید، اما در کشورهای در حال توسعه، سیاست باواسطه از ابتدا فرزندی مُرده‌زاد بود و هرگز بروز شکل دمکراتیک آفرینش جامعه‌ی مدنی را نیافت، تا در مجموع توانِ طبقه‌ی کارگر را در حاشیه‌ی «دولت» از نفس بیندازد. انضباط نیز به‌عنوان حالت‌مندی عنصر سرمایه، در شکل سرمایه‌داری دولتی و دولت‌های رفاه، پراکسیس سرکش کارگران را جوابگو نبود، اما سیاستِ باواسطه، تواناییِ جذب پس‌ماند این مبارزه را نیافت. در کشورهای متروپل رابطه‌ی دستمزد و بارآوری تولید به یک هارمونی برای تجدید حیات سرمایه‌داری جهانیِ ویران شده بعد از جنگ‌های جهانی بدل گشت، اما زندگی اسارت‌بار ذیل یک زمان طبقه‌بندی شده و واگذار گشته به «قانون»، برای نیروی آفرینش‌گر طبقاتی کفایت نمی‌کرد. قدرت «کار» از ابتدا و انتهای مشخصِ «قانونی» به موازت کوششی در راستای افزودن بر یک زمان «آزاد» و کوتاه کردن از زمان کار مزدی و قوانینِ آن، قوت گرفت. اما پاسخ سرمایه‌داری، گذار به سمت یکی از شیادانه‌ترین مکانیسم‌های انباشت و نوعی اسارت و کنترل کردن همان «آزادی زمان» بود. مکانیسمی که هژمونیک‌ترین روش سرمایه برای انهدام مبارزات طبقاتی بوده است که تاکنون تجربه شده است یعنی نئولیبرالیسم.

 

کارگران و هژمونی در زیست جهانِ نولیبرال

 

سرمایه‌داری به‌عنوان یک شیوه‌ی تولیدی همواره با نوعی قدرت رضایت‌مندساز و نامرئی عجین بوده است. اما اشکال این هژمونیزه کردن نیز هربار رنگ و بوی متفاوتی داشته است. برخلاف نظام فئودالیته که بهره‌ی مالکانه و جنسی از طرف رعیت به ارباب زمین‌دار تعلق می‌گرفت، در نظام سرمایه‌داری، دستمزد از طرف کارفرما و در انحصار وی به کارگر پرداخت می‌شد. به این ترتیب تولد «نیروی کار آزاد»، یعنی برداشته شدن اجبار سیاسی و دولتی و ضرورت معاش بود که کارگر را به سمت سرمایه سوق می‌دهد. تکامل فن‌آوری تولید، مکانیسم استخراج ارزش اضافی از مطلق به نسبی، روش دیگری در انقیاد قوای «حسی- بدنی» نیروی کار در برابر زمان طولانی کار و هم‌چنین کاهشِ خطراتِ رویارویی طبقه‌ی کارگر با سرمایه بود. سرمایه‌داری همواره نظام خود را با ابعادِ ایدئولوژیک و شی‌واره‌ساز، در ذهنیت کارگران چنان فراتاریخی و طبیعی جلوه داده که گویی سیستمی مبتنی بر «ذات ابدی» است. به این ترتیب، در برابر فشار سهمگین این اشکال ایدئولوژیک، قدرت انفعال و بی‌تحرکی بیش از توان مبارزه‌ی کارگران بوده است، تحت نوعی پدرسالارِی دولت‌محور و لحاظ کردن «آزادی» از زمان کار، که نولیبرالیسم با پاسخ سهمگین بی‌ثباتی کار و رهایی همزمان از قیودِ حقوقیِ کار مزدی و بسط و گسترش آن به سراسر زندگی پاسخ داد،  اکنون سرمایه و کار مزدی هم بی‌مکان است و هم همه جا حاضر. دولت سرمایه در برابر قدرت سرمایه به‌مثابه محور چانه‌زنی میان کار و سرمایه در لباس یک ناظم برای سهام‌داران مالی تقلیل یافته است. همین‌طور سیاست باواسطه نیز همزمان نه بخاطر فقدان آزادی و سلامت پارلمانتاریستی و یا جدال بر سر نوع سازمان‌یابی حزبی و سندیکایی، بلکه با از دست رفتن جایگاه قبلی «دولت سرمایه» از بین رفته است. بیکاری انبوه در عین رسوخ سرتاسری زمانِ کار در زندگی، این سرشت‌نشان همان هژمونی بود که سرمایه در تعریف «آزادی» از زمان کار مزدی به ارمغان آورده است.

 

کارگران و بدن اجتماعی: آوارگی، گسیختگی و تابعیت مطلق

 

زمان کار همه‌جا حاضر، تقسیم کار پیچیده، دغدغه‌ی مشاغل پایدار، دستمزدهای نازل و نزول سطح زندگی تا حد یک نوع حیات برهنه برای بقا، جابجایی مهاجرتی و… اما همه‌ی این‌ها در وضعیتِ نولیبرال که تمام زندگی، فضا و مکان، عرصه‌ی کسب و کار و تجاری‌سازی و تاخت و تاز منطق بازار است، می‌تواند اسباب احیایِ توان‌مندی سوبژکتیویته‌ی کارگری در عرصه‌ی فراخ اجتماع را مهیا کند، سرمایه لوازم قدرت سرکوبگر برای «کنترل» نامحسوس را تعیّن می‌بخشد. سرمایه این بار کنترل قوای ذهنی برای نیروی کاری که قرار است در بی‌ثبات کاری، خود کارفرمای خویش باشد (Freelance)، در کارخانه بدون سقف اجتماعی را در دستور کار قرار داده است.

زمان کار به‌طور مداوم در بی‌ثباتیِ آن در ذیل سیال بودن «کار مزدی» بسط می‌یابد و تمایز کلاسیک تولید و بازتولید سرمایه کمرنگ می‌گردد. این آمادگی و تجدید قوا به مدد رسانه و کامپیوتریزه کردن تولید به پیش می‌رود. این بدن اجتماعی و انبوه سرریز شده‌ی نیروی کار در زمان کار سراسری با تکه‌تکه شدن مواجه است. این زیست جهان انفرادی در دنیای فن آوری همان‌قدر سرمایه را بی‌زمان و مکان جلوه می‌دهد و همان‌قدر خود را ابزاری ارتباطی و جمعی نشان می‌دهد که در خدمت حیاتی انفرادی از سلسله مراتب‌های استبدادی سرمایه می‌باشد. مالکین سرمایه‌دار وقتی سقف کارخانه سرمایه‌داری دولتی فروپاشید، خود را به مدد تولید غیرمادی کامپیوتریزه شده و مالی‌گراییِ افسارگسیحته شرکت‌های فراملیتی، از مقابل مبارزه‌ی کارگران خارج کردند، همان‌طور که حساب و کتاب‌های خود را در بهشت‌های مالیاتی انباشت می‌کنند در مقابل موج اعتصابات، چنان راه برای سیال بودنشان گشوده شد که کارخانه را بسته و محو می‌شوند. نامحسوسی کنترل در امپراطوری سرمایه بوسیله صنعت آموزشی و رسانه‌ای را با تولید انبوهی از چهره‌های مشهور و پوپولیستی- سلبریتی آن چنان آرمانی در پیش روی کارگران قرار داده است که چنین آرمان‌هایی برای آنان قابل دست‌یابی، و وضعیت تحمل‌پذیر می‌گردد.

نولیبرالیسم، منطقی نمایشی دارد،  نمایش حاصلِ شدت کالاییزه شدن است که در آن ارزش مصرفی محسوس نیست. هیچ برآوردی از آسیب‌های جسمی، روانی و فکری کارگران در قِبال فرآیند تولید در منطق نمایش رسانه‌ای و ایده‌های سودآور و کالاشده که تماما در تابعیت انباشت، بی‌پایان است به حساب نمی‌آید. فروپاشی این بنیاد زیست انسانی و عصاره‌ی آن یعنی «ارزش استفاده» است که سرچشمه‌ی سیالیت پسامدرن به‌عنوان وجه معرفتی نولیبرالیسم را باعث شده است. این مدیران جدید بورژوازی و شومن‌های جدا شده از مالکین رسمی در هیئت کارآفرینان و مولدین‌بارآور تولید هستند که فردگرایی و دنیوی شدنِ مدرنیته را با موعودپرستیِ آخرالزمانی گره زدند که نتایج آن اینک در ایدئولوژی ترامپیسم و داعش بروز یافته است.

این کار غیرمادی بود که تمایز سیاست و سرگرمی را فروپاشاند تا حس «آزادی» و رهایی سوبژکتیویسمِ مخالف دولت‌سالاری در زیر سقف کارخانه را، این‌بار زیر سقفِ آسمانِ زندگیِ ناپایدار، پراکنده و مچاله شده در سطح جامعه پاسخ دهد، خیابان‌ها پر از کارگرانی است که بیکارند، تمام تلاش برای زندگی مترادف با تلاش برای مزد است، اشتغال و اخراج‌ها روزانه است و گسیل شدن آن‌ها به سطح خیابان‌ها لحظه‌ای متوقف نمی‌شود، کارگران به اصطلاح «مستقل»، کسانی که توهم در اختیار داشتنِ زمان کارشان را دارند در حالی‌که چنین نیست، کار پاره‌وقت در منازل، کارگران مهاجر ایستاده در گوشه‌ی چهارراه‌هاو…  شهرها سیمای جدیدی پیدا کرده اند و سیاست‌های طردسازی نولیبرالی برای آراستنِ شهر از فقرا و حاشیه‌نشین‌ها روز به روز گسترش یافته است. تمامی منافذِ سیاهِ بازار در زیر زمینِ زندگی جاسازی شده است. در این نکبت بازار که هیچ خواستی وجود ندارد، هر کس رهبر، کارفرما و روشنفکری برای خود در زندگی می‌شود عجیب است! اما این انسداد واقعی است به همان میزان که خیالی است!! این پسافوردیسم دیجیتالی بود که اقتصادِ بازار را به جامعه‌ی بازار بدل کرد. این اساس هژمونی موجود و آن مساله‌ای است که توان بازیابی مبارزاتی طبقاتی و ارتقای آن‌را تا رده‌های رادیکال یک مبارزه‌ی طبقاتی مسدود نموده است.

 

کارگران و خودگردانی کمونیستی

 

طبقه‌ی کارگر اینک نه راه بازگشت به دنیای میانجی‌طلبانه‌یِ عصر سرمایه داریِ دولت‌محور را دارد و نه توانایی تعریفی از اتحاد بر اساس مبانی «آگاهی‌رسانی» و تولید ایده را دارد. نه ارجاع به بنیادها و نه هرگونه انتقال ذهنی و زبانی در عصر تولید نمایش و ژست، مانند قبل میسر نیست. آگاهی‌رسانی مفری است برای به تعویق انداختن و عدم دیدن این نکته که اتحاد و اتصال از طریق ایده‌یِ کالا شده و ارزش استفاده‌یِ از ریخت افتاده‌یِ آن، دیگرمیسر نیست.

این شبحِ استبداد افقی شده را نه با ایده‌هایی که به‌طور سلبی به معایب سرمایه آگاه هستند، بلکه با آزاد کردن حوزه‌هایی از این زندان تسخیر شده توسط سرمایه، می‌توان عقب راند. این آزادسازی نه به معنی برپایی جزایری سوسیالیستی، یا تسخیر قدرت با مبارزات چریکی و یا مشتق‌یافته از مفاهیم استعلایی و فراتاریخی آنارشیستی از دولت، بلکه منتج از روند مادی  کار و تولیدِ ثروت در تاریخ سرمایه‌داری است. این بنیان نهادن یک مبارزه و زیست خودگردان، به معنی بازیابی توان برای آفرینش و پیشروی ساخت یک اجتماع کمونیستی است. این شبکه‌های آزاد کننده‌ی عملی، در روند خود «اشتراک» را ایجاد می‌کنند، این سیاست خودگردان ضدسرمایه‌داری است که نیروی کار را در شبکه‌های خودفرمانِ عملی، به‌صورتی تجربی به اتصال و هم‌گرایی می‌کشاند تا به سمت اِعمال قدرت سراسری پیش رود، از کارخانه‌ای به کارخانه‌ای، از شهری به شهری، بجای وحدت‌گرایی صوری بر مبنای این امر تئوری‌زده، ایدئولوژیک و از بالا یعنی «من و تو اقدام می‌کنیم» تا «ما» اقدام کنیم، سیاست عملی از پایین، بدون انتظار و کاملا برهنه را، می‌نشیند: «من اقدام می‌کنم»، «تو اقدام می‌کنی» تا «ما» اقدام کنیم، تا اتحاد و آگاهی از قِبل پراتیکِ ایجابی فراهم شود. این دگردیسی در اشکال نوین مبارزاتی، نطفه‌های هر چند ضعیف خود را هویدا کرده است و کمونیسمِ نوین، جنبش همین مبارزات است. جنبشی که ١می را به ١می‌ها تبدیل می‌کند.

 

کمونیسم آفریدن شرایطی برای احیای انسان است

برقرار باد سوسیالیسم !

زنده‌باد همبستگی جهانی پرولتاریا

کارگران جهان خودآگاه و متحد شویم !

 

https://kkfsf.wordpress.com/

http://criticalmethod.blogfa.com

https://t.me/kkfsf

 

کمیتهی فعالین کارگری سوسیالیستی

اول ماه مه ۲٠١٧  (١١ اردیبهشت ١٣٩٦)

 

جهان با بزرگترین بحران غذایی از سال ۱۹۴۵ مواجه است.

30 آوریل 2017

در حال حاضر، بیش از ۲۰ میلیون نفر در ۴ کشور کنیا، یمن، سودان جنوبی و سومالی با بحران گرسنگی و قحطی دست به گریبان هستند .

 

کمونیسم آفرینش شرایطی برای احیای انسان است !

1 مه 2016

 

1mai1

 

آلترناتیو فاجعه‌بار شرایط کنونی سرمایه‌داری نیازمند تعریف جدیدی از ویژگی خودِ کار به مثابه فعالیت خلاقانه در حین زمانی است که آن‌جا فرد ارزش‌مندتر از صِرف کارکرد داشتن دارد؛ چنین شرایطی هنگامی رخ خواهد داد که انسان‌ها ضمن تولید کردن، بتوانند کار را به‌جای این که از خلال خشونت و تهدید به بیکاری و گرسنگی بر پیکر خود حمل نمایند، استعدادهای فردی ـ جمعی خود را توسعه داده و شکوفا گردانند. برای این رشد و توسعه، بایستی انسان‌های کار هم‌زمان بتوانند دست به آفرینش سازمان‌هایی بزنند که فرایند این مناسبات جدید را فراهم آورد. سازمان‌های این مناسبات جدید به‌جای نمایندگی‌شدن بورکراتیک در پارلمان‌ها، اتحادیه‌ها، سندیکاها و در نهایت «دولت» که تماما ابزار سلطگی قدرت‌های غیر بویژه قدرت اجتماعی سرمایه می‌باشند، که سرنوشت و حیات زیستی ملال‌آور و ناامیدکننده‌ی ما را به محاصره درآورده‌اند، باید بتواند به تصمیم‌گیری مستقیم، پویا و شادی‌بخش در شوراهای خودگردان جای‌گزین گردد. کمونیسم واقعی شامل آفرینش چنین شرایطی است.

***

سرمایه‌داری در به‌انقیاد درآوردن «کار» و در مکانیزمی اجتماعی که اقتدارگرا و مخرب می‌باشد، موفق بوده است. حتی کارگران پیشرفته‌ی صنعتی نیز که از طریق مبارزات جنبش‌های طبقاتی خویش موفق به کاهش آستانه‌ی استثمار مستقیم و بهبودی نسبی در موقعیت خود شده بودند، اینک با تغییراتی که نظام سرمایه در شیوه‌های تولید پدید آورده است و به‌طور عینی با این بهبود نسبی به مقابله برخاسته و بیشتر این دستاوردهای آنان را به اضمحلال کشانیده است، با شرایط دشوار معیشتی روبرو می‌باشند. هم‌زمان با چنین شرایطی در کشورهای مرکز، اکنون ناهم‌خوانی استثمار مدرن میان کشورهای غنی و فقیر، که داغ آن بر جان کارگران دربندِ مناطق توسعه‌نیافته و یا کمترتوسعه‌یافته نشسته است، به صورت جنگ، تروریسم، خشونت، تهدید به گرسنگی، افکندن زنجیر بردگی بر گُرده‌ی زنان و کودکان کار، گسترش زاغه‌نشینی، تجاوز و فرار و آوارگی نمایان می‌گردد که بنابه گزارش «سازمان ملل متحد» تعداد آوارگان به ۶٠ میلیون می‌رسد.

***

ضرورت همبستگی جهانی نیروهای کار در حالی که تضادهای شکلگرفتهی درون کار به سرحدات خویش رسیده است، انگیزه و نیاز خود را برای آزادسازی کار از قید بردگی مزدی و بندگی و دگرساختن آن از ضرورت اجبار به شرط اختیار و داوطلبانه‌ی کار، به ماهیت کشاکش و مبارزه‌ی میان کار و سرمایه بدل کرده است.

***

کمونیسم یک جمع‌گرایی تقلیل‌گرایانه نیست؛ آن‌را نمی‌توان به‌هیچ وجه به یک سیستم‌باور ایدئولوژیک، یک قرارداد حقوقی صِرف و یا حتی یک برابرخواهی انتزاعی تقلیل داد. کمونیسم بخشی از فرایند مداومی است که در طول تاریخ در جریان است و متضمن به پرسش کشیدن اهداف جمعی خودِ کار است. کمونیسم همان مبارزاتی است که در محل کار بر سر استثمار، انتقاد از سازمان‌دهی کار و فرم آن از نقطه نظر آزادسازی کار شکل می‌گیرد. کافی است که این مبارزات را از مراحل محدود و تک افتاده به مناسبات جمعی و به جهان بیرون و برعلیه صورت‌بندی‌های قدرت سرمایه‌داری تعمیم دهیم؛ هم‌زمان نیازمند آفرینش آن سوبژکتویته‌ای هستیم که به نجات رویای پرشکوه کمونیسم از رازورزی‌های ژاکوبنی و کابوس‌های استالینی و اتحادی میان آزادسازی کار و آزادسازی سوبژکتویته از انقیاد توهم به مدرنیته برآید.

***

سرمایه، جهان انسانی را زیر کنترل بدهی‌ها، ژورنالیسم خودبیگانه‌ساز رسانه‌ای، امنیتی‌شده و ترس از ناامنی مدیریت‌پذیر کرده و سازمان داده است. هرگونه توهم به رادیکالیزاسیون و اصلاح سرمایه و مناسبات تهدیدآمیز آن که بتوان به شکل عقلانی از پسِ این بحران‌ها برآمد همان عاملی است که به سرمایه این فرصت را می‌بخشد تا در تمامی منافذ حیاتی ما رسوخ یافته و تلاش‌های رهایی‌بخش مبارزات ما را مُتصلب نموده و به انفعال کشاند. هم اکنون رفاه اجتماعی، حمایت از ابزارها و سیستم‌های دفاعی اجتماعی نظیر اتحادیه‌ها و سازمان‌های دفاع از قوانین دستمزدی تماما در اختیار پیشرفت و استثمار سرمایه‌دارانه و بردگی مزدی قرار گرفته است. تمام سیستم‌های تضمین مزد و رفاه، کمک سوسیالی و دیگر سیستم‌های دفاعی اجتماعی بر علیه نابسامانی‌های نظام سرمایه‌داری به اضمحلال گرائیده‌اند. تا جایی‌که فضای خصوصی ـ خانواده، زندگی شخصی، اوقات فراغت، دلخوشی‌ها و رویاهاـ تماما به انقیاد سرمایه درآمده‌اند. پیامدهای سیاسی آن‌را در رشد راسیسم، گروهای فشار ضدخارجی ـ پناهندگی، پدیداری احزاب و گروه‌های دست‌راستی که در مطالبات مشارکت سیاسی ـ اجتماعی وارد شده‌اند، می‌توان مشاهده کرد.

***

سرمایه با تقویت و حمایت از طبقه‌ی متوسط جدید در هیئت مدیران، متخصصان، نظارت و کنترل‌کنندگان کار، به‌عنوان یک نیروی اجتماعی حائل میان خود و دیگر نیروهای کار، استثمار را عمومیت بخشیده و از این طریق به بازتعریف تولید به مثابه سرچشمه‌ی منابع نوین مشارکت در اشکال جدید نزاع سیاسی دامن زده است. بروز سیاسی مقاومت این شرایط جدید که به انقیاد پنهان و به‌صورت شبه‌جنبش‌های اجتماعی و در تلاش برای برقراری ضدانقلاب اجتماعی در برابر انقلابات اجتماعی و فرو خواباندن آن عمل می‌نماید، آلترناتیو سیاسی ـ ایدئولوژیک کابوس بحران سرمایه می‌باشد که نشان‌نمای تمام مقاومت موجود علیه ضرورت انحلال و نابودی مناسبات اقتصادی و شیوه‌ی تولیدی را به وضعیتی تقلیل دهد که: در آن هیچ «قدرت»ی غیر از قدرت سرمایه وجود ندارد. با این توهم‌زایی تمامیت‌خواه و با این نگاه خیزش‌های این طبقه عرصه‌ی مبارزه را عملا از جنبش‌های کارگری موجود ربوده‌اند و نگاه‌شان را به دهان‌ها و دستان بالایی‌ها چون یک سَرور دوخته‌اند.

***

«ما به کمبودها واقفیم»، این نگاه پربسامد بورژوازی بین‌المللی است؛ پرولتاریا در اتحادِ تروئیکای دولت- اتحادیه – حزب دفن شده است. عدم تعهد و ضمانت کارفرما به کارگر و سیال نگه داشتن این رابطه در تمامی وجوه روابط شخصی انسان‌ها رخنه کرده است. تعهدی خصوصی برای تولید خصوصی! روابط عاشقانه‌ای که بمانند یک دستمال توالت مصرف شده، دور ریخته می‌شود و سریعا سرمایه‌گذاری در بورس دیگری آغاز می‌شود. بدن‌های جنبش زنان زیر آوار جمع‌آوری امضا، تزهای ارزان «آزادی جنسی و حق اختیار»، در ترور پنهانِ لاسیدن و مد و بزک‌دوزی در کاتاگوری‌های متافیزیکی و کاملا طراحی شده‌ای چون سنت- مدرنیته، شرق – غرب کاملا تعریف، چهره‌مند، شبیه به‌هم گشته و تقریبا متلاشی شده است. زنانی که دو سوم کار جهانی را انجام می‌دهند، اما سهم‌شان از ثروت جهان حدود ١٠% است.

***

سبزها و اکوسیستمی‌ها با خروارها منشور و مطالبه دولت‌ها را متعهد به قیود حقوقی برای گنجاندن روزهای پاک بیشتری در تقویم خود برای حفط آب و هوا و غذا در ۵٠-۶٠ ساله آینده می‌کنند.

جنبش همجنس‌گرایان بعد از فراز و فرودهای بسیار و با به رسمیت شناخته شدن توسط دولت، سرمایه و پذیرش ضمنی کلیسا از حالت دفرمه و تعریف ناپذیر خود به شکل دیگری درآمده و می‌رود که بدنی کاملا استاندارد فراخور بدنی اجیر توسط زمان کار مجرد موجود در تمامی سطوح زندگی نولیبرالی شود. مطالبه و تقاضا جای تحمیل را گرفته است، به طوری که مسیر چریک‌های اروپایی – آمریکایی، هیپی‌ها و راک‌متالیست‌ها توسط نولیبرالیسم تا داخل کریدورهای اتحادیه‌ی اروپا، کنگره‌ی امریکا، کنسرت‌ها و میتینگ‌های حزب دموکرات کشانده شده و مضمحل گشته‌ و سر آخر همه‌ی این جنبش‌های نامبرده، یک‌جا در پیشگاه پارلمانتاریسم و صندوق‌های رای لیبرال‌دموکراسی، ذبح شدند.

۶٠ میلیون انسان وجود دارند که کاملا تعریف نشده‌اند. انبوه ۶٠ میلیون انسانی که هیچ جای‌گاهی ندارند، گسلی هستند بر یک نظم مبرهن و آخرالزمانی. آنان فراری و آواره‌اند، از هیزم شدن آتش خاورمیانه و شمال آفریقا، با جهان نیروی کار ارزان و ٣⁄٢ میلیارد انسان با درآمد زیر ٢ دلار در روز توام با ماسک هویت‌های شناسنامه‌دار و نمره‌دار در کارخانه‌ی لیبرال‌دموکراسی! و در جهان نیکوکاران، خیرین کاذب و بُت‌واره‌ی هالیوودی و گلادیاتورهای میلیاردر باشگاهای فوتبال و پر از عذاب وجدان، دموکرات‌های واقع‌گرا و …. امثالهم، اما سرمایه‌داری نولیبرال چه پاسخی در آستین دارد؟ آیا آن‌ها را مانند کینزیانیسم ارزان و خاموش و البته سپاس‌گزار و مجیزه‌گو و بی‌خطر خواهد کرد؟ یا آن‌ها را با زامبی‌های داعش و پگیدا درو خواهد نمود؟ و یا به احتمال زیاد ترکیبی از هر دو میراث؟ آیا آن‌ها می‌توانند اشباحی سرگردان شوند؟

***

امتناع از کار بهعنوان اعتصاب بایستی بتواند از مرحلهی مبارزه و کنشی خودانگیخته به مرحلهای ارتقاء یابد که کار را به جای سرکوب هرچه بیشتر کارگر بهسوی آزادی واقعی از کار هدایت نماید. بتواند مسیری را برای نفی و الغای سلطهی زمان کار که کلیدواژهی نظام سرمایه میباشد، بگشاید.

اول ماه مه ٢٠١۶ ـ ١١ ادریبهشت ١٣٩۵

 

        کمیتهی فعالین کارگری ـ سوسیالیستی / فرانکفورت

         کمیته برای دمکراسی شورایی     www.raetedemokratie.org

 

سرمایه نقاب مرگ بر چهره‌ی شاهرخ کشید !

18 سپتامبر 2015

shahrokh

سرمایه نقاب مرگ بر چهره‌ی شاهرخ کشید !

در کُنش هر کارگر مبارز برابر سرمایه به‌لحاظ عینی همواره چیزی غیر از آن‌چه در شوروشوق افراد طبقات دیگر بوجود می‌آید، تبلور می‌یابد و بیش از حرکت و رشد و توسعه‌ی تفکر آنان تجلی پیدا می‌کند. همین‌طور نتایج آن نیز به‌طور اجتماعی و از طریق ساخت عواطف سیاسی از دیگر افراد کارگر فراتر می‌رود و آن کارگر کُنشگر را به پیامدهای طبقه و مبانی کنش سیاسی وابسته می‌سازد. بی‌دلیل نیست که سلوک پرولتر بر این مبنا استوار می‌گردد که او چیزی به جز زنجیرهایش برای از دست دادن ندارد اما جهانی را فتح می‌کند. در فرایند این مبارزه است که بند تعلق طبقاتی خویش را با نفی دنیای بردگی مزدی پاره می‌کند و آن‌چه در پی آن پدید می‌آید هیچ نیست مگر کثرت ایجابی قابلیت‌ها که مظهرش انسانی رها از ضرورت کار است که پیوندهای عُرفی تقسیم کار را که به‌نحوی عقلانی‌تر کار دیگران را تصاحب می‌کنند می‌گسلد. مبارزه‌ای برای بندهای جبر یا ضرورتی که سوسیالیسم با ارتقاء ضرورت به مقام یگانه بنیان آینده که به منزله‌ی قلمرو آزادی، عینیتی که انسان کارگر را حتی از نمود شخصیت نیز محروم کرده و بر ساز و کار ذهنی و جسمی آدمیان فرمان رانده است به هدایت حیات مستقل رهنمون می‌شود. شاهرخ زمانی با آن واقعیتی درافتاد که سرمایه وجدان و وظیفه را در مقام نوعی ارزش اسلامی به درون جامعه و خاصه کارگران تزریق کرده بود تا در تمامیت خود هم سوژه و هم ابژه را سرکوب نماید، اما او با نهیب طبقاتی خویش به ورطه‌ی ورشکستن خواست و این چنین با قدرت سرمایه درافتاد.
گرچه خودانگیختگی مبارزاتی شاهرخ و توان درکِ حقیقتِ امور جهانِ پرآشوبِ نظام سرمایه در ذهنیت وی از درونِ دگرشدگی روند پیشرفت جامعه صنعتی در شیوه تولید پسافوردیسم، که هم اقتضائات زندگی و هم واقعیت سیاسی، اجتماعی و ساختاری است، وی را به‌تحلیل و ارزیابی به‌شکلی از سازمان‌یابی می‌کشاند که گذار از حجاب سنت نمایندگی (حزب)، مکانیزمی که طبقه را از توانش منفک می‌سازد، اما هنوز هم نوستالژیای آن دوران هم‌چنان برای بسیاری از جمله وی تنها آلترناتیو نیرومند جلوه کند. همین‌طور محدودیت‌ها و استبداد طبقاتی مانع گشوده شدن بدیل‌های نوینی غیر از کاریزمای حزبیت که به لحاظ عینی سرشتی توهم‌زده در پیش او می‌یابد و به بازتولید همان کُنشی منجر می‌گردد که در سرانجام خود به‌جای فرایندی دیالکتیکی میان سوژه‌ی خودانگیختگی و واقعیت، به‌جای فرایند رفع و برکشیدگی و به‌جای نفی متعیّن به فرایند نفی صوری بیانجامد. اما او راهی دراز در پیشِ روی داشت تا خودرهایی کارگران را در روش‌شناسی بیازماید و در زندگی طبقاتی خویش تجربه کند، زیرا که وی از پایین برخاسته بود و رنج تولید ارزش اضافی برای او عاریه‌ای نظری نبود و اگر مرگ بر وی تحمیل نمی‌شد، ماهیت حقیقت چنین است که با فرا رسیدن زمان آن در روند مبارزه‌ی طبقاتی خود را به زور آشکار می‌سازد.
اکنون هم دولت جنایت‌کار جمهوری اسلامی، هم سرمایه و هم زندان‌بان در فقدان شاهرخ ظاهرا آسوده‌اند. اما شاهرخ یک طبقه است؛ طبقه‌ای که اگر بر تصلّب‌شدگی خویش فایق آید جهان، ناظر یک گرایش تاریخی مقاومت‌ناپذیر برای درهم شکستن فرمانروایی خودکامگی سرمایه در متن پیوند رازآلود مالکیت، ثروت، نظارت و مدیریت خواهد شد و خشم فروخورده‌ی کارگران به نیرویی بدل خواهد شد که دیگر قدرت از قاعده پیروی نکند، به آن لحظه‌ای فراروید که در مبادله‌ی اقتصادی که تاکنون هر طرف سهم خود را دریافت می‌کند، ارزش اضافی مبتنی بر کار اضافی را نیز سهم خویش و نه غیر تلقی کرده و بخواهد به‌گونه‌ای بی‌واسطه بر آن دست یابد که ضرورتا با سرنگونی شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری مبتنی بر کار دستمزدی و با استقرار مناسباتی که در آن انسان با بدست گرفتن اختیار خویش و شرایطی که از هرکسی نسبت به توانایی‌اش و به هرکسی به اندازه‌ی نیازش فراهم شده باشد.

سرنگونی سوسیالیستی جمهوری اسلامی راه پیشروی به‌سوی رهایی کار است

کمیته فعالین کارگری سوسیالیستی ـ فرانکفورت
سپتامبر ٢٠١٥

گاهنامه شمار 8 به مناسبت اول ماه مه 2015

10 مه 2015

برای دریافت فایل های گاهنامه به روی تصویر های زیر کلیک کنید !

 

نسخه پ د اف pdf

نسخه الکترونیکی

gahname8jeld

به مناسبت اول ماه مه 2015

26 آوریل 2015

1may

به مناسبت فرارسیدن اول ماه مه

اگر تنها بر متن آگاهی روزمرگی آشنا که آگاهی غیردیالکتیکی ـ غیرتاریخی است قرار بگیریم، بسیار سهل خواهد بود که در متن یک صفحه ی همیشه منقوش بر شعارها و فرازهای تکراری، موضوع اول ماه مه را به اتمام رسانیم. اما بایسته است برخلاف سنّت حرکت کنیم.
مرحله ی معاصر مبارزه ی طبقاتی در جامعه ی ایران، زیر تأثیر قوی و پُرنفوذ بحران های پیچیده قرار گرفته است. رابطه ی میان دولت و کشاکش های موجود با اقشار و گروه های مختلف طبقات اجتماعی و اختلاف آن ها با واقعیت اقدامات دو طبقه ی متضاد کار و سرمایه که در عین گستردگی هنوز چندان حاد نمی نماید، تحت تأثیر تناقضات رژیم جمهوری اسلامی با جناح-های مختلف سرمایه ی جهانی، مبارزه ی طبقاتی در ایران را به صورتی خاص و پیچیده ای روبرو میسازد. از آنجا که جامعه ی مدنی ایران میان این تناقضات و درون خصلت ماهویِ انحصارگرا و افراطی جناح ـ باندها و سرکوبگر جمهوری اسلامی و نقش هرچه گسترده تر آن در انباشت سرمایه و مدیریت کل نیروهای مولد قرار گرفته است، شهروندان هرچه بیشتری به انقیاد استثمار کشانده می شوند. نقش هدایت گر جمهوری اسلامی که در انباشت سرمایه و به طور غالب در شکل دولتی، تولید خصوصی را تداوم می بخشد، کل پیکره و دستگاه دولت را به عنوان «سرمایه دار جمعی» به همراهی بخش خصوصی مستقل از دولت به سرمایه دار «ملی» تبدیل می نماید. بنابراین، ماهیت سرمایه دارانه این مناسبات دولتی سبب می گردد که کارگران در مقابله با تولید سرمایه داری با حداکثر نیروی قاهرانه ی دولتی مواجه شوند.
دولت جمهوری اسلامی، از ابتدای به روی کار آمدن با تکیه دروغین بر مطالبات اولیه ی خیزش توده ای جامعه و تبدیل آن به شعارهای میان تهی، به آفریدن توهم و اغتشاش در ذهنیت جامعه و به ویژه کارگران که پایه ی اجتماعی آن خیزش بودند، همت گماشته و عامل به هم ریختن عینی تضاد بین ماهیت اجتماعی و هدف ویژه ی آن یعنی اجتماعی شدن تضاد نیروهای مولد و سرمایه بوده است. از همین رو است که در اغلب موارد، گسترش اعتراضات عمومی سبب می گردد که مبارزه ی طبقه ی کارگر با مبارزه ی کل «توده»های مردم درهم بیامیزد و توسط آن به انحلال برود و به این ترتیب تمامی مشخصه های کیفی این مبارزه نیز به حاشیه رانده شود. از این رو رابطه ی اهداف طبقاتی کارگران و هدف قدرت آن در این «همه با هم»ی به انحلال می گراید. در چنین شرایطی، هم دیگرِ اجزاء بورژوازی و تعلقات آن در مقابل سرکوب دولتی از دست یافتن به نهادهای دمکراتیک طبقاتی خود باز می مانند (آزادی قلم، بیان، تشکل های صنفی و… که بخشی از مطالبات طبقه ی کارگر را نیز دربرمی گیرد)، و هم طبقه ی کارگر از سازمان ها و تشکل های مبارزاتی مورد نیاز خود برخوردار نمی گردد. حاصل این وضعیت، وقتی که این مبارزات به طور مستقیم به دیالکتیک تضادهای خود بازنمی گردد، به معنی تقلیل مبارزه ی طبقاتی است. از این فرایند است که دولت در نقطه ای قرار می گیرد که برای رفع جمیع بحران های خود و مرعوب ساختن جامعه، مطالبات طبقه ی کارگر و معضلات اجتماعی را در ابعاد گوناگون با دار و درفش و شلاق پاسخ می دهد.
چنین است که مناسبات طبقات و تضادهای عینی برخاسته از آن به جای این که در جهان مناسبات تولید متعین گردد، در قالب نمایندگی جناح ـ باندهای دولتی به تصویر کشیده می شود. جامعه به دو پاره ی اصلاح طلب و یا محافظه کار سنتی و اصول گرا برنموده می شود. این وضعیت به وجودآوردنده ی دشواری های تحلیلی و آنالیک در ذهنیت جامعه به ویژه طبقه ی کارگر و حتی ذهنیت «چپِ خود نماینده ی کارگران»خوانده را نیز در رابطه با جامعه ی مدنی دچار اغتشاش می کند.
اگر به واقعیات تاریخی جامعه ی ایران توجه نماییم، رابطه ی میان استقرار و تکوین سرمایه داری با نهادهای اجتماعی آن رابطه ای معکوس بوده است. به این ترتیب که تکوین سرمایه داری (زیربنای مادی روابط تولیدی) در پی استقرار دولتِ سرمایه برنهاده شد، یعنی دولت بر سرمایه تقدم یافت، نهادهای خودتنظیم رابطه ی کار با سرمایه از قبیل اتحادیه ها، سندیکاها و احزاب، هیچ وقت با ویژگی های درونی آن هم نهاد نگردید و اگر طبقه کارگر ایران بیش از یک صد سال بعد نتوانسته باشد علت العلل عدم کامیابی و نهادینه شدن تشکل های سرتاسری کارگری را برای خود تئوریزه نماید و آن را احاله به دخالت ناموفق احزاب کند، در واقع به یک تلاش غیرتاریخی برای تکرارِ مجدد آن شکست پرداخته است.
اگرچه رشد مناسبات تولید سرمایه داری در ایران نسبت به جهان متروپل دیرهنگام و با ویژگی خود رخ داد، اما ویژگی های توسعه و شیوه ی تولیدی آن باوجود شکاف های میان بخشی، الگویی متناسب با سرمایه ی متروپل بود. در پی دگرگونی جهانی شیوه ی تولیدی سرمایه دارانه به نولیبرالیسم [پسافوردیسم]، شیوه ی تولیدی سرمایه در ایران تنها با عارضه های انضمامی آن که مبتنی بر قراردادهای موقت کار، بیکارسازی های گسترده، قرادادهای سفیدامضاء، قانون زدایی از کار، شبه دولتی ـ خصوصی سازهای تحمیلی و… بوده است. هم چنین در کنار عوارض تخریبی شیوه ی تولیدی جدید هنوز بقایای مناسبات تولید خُرده کالایی، مانوفاکتوری، کشاورزی سنتی، و صنعت خانگی در جامعه ی ایران به طور وسیع رواج دارد. بنابراین روی کرد به نهادهای اعتبارزدایی شده برای سازمان یابی طبقه ی کارگر در کشورهای متروپل که در ایران و در اوج کارآیی و قدرت خویش با جنبش کارگری ما نهادینه نشد، اکنون چگونه می توان به آن ابزار اعتباری دوباره بخشید! به ویژه اکنون که طبقه ی کارگر ایران با عملکردهای تخریبی دولت ـ طبقه (سرمایه دار) در اشکال سازمان دهی کار روبرو است و تاکنون هم به ثبوت رسیده که دولت سرمایه دار حاکم در رابطه با کار تمرکززدایی می نماید. سیاست حرکت های جنبش کارگری می تواند به جای تمرکزگرایی بر تشکل های سرتاسری که حتی برای ایجاد آن موانع بسیاری از درون و بیرون جنبش کارگری وجود دارد و یا استراتژی های اصلاح طلبانه، سیاست های حرکتی غیرمتمرکز ولی تهاجمی باشد. تنها در گذار از این سیاست خواهد بود که طبقه ی کارگر به انسجام درونی در جنبش طبقاتی خویش دست خواهد یافت. طبقه ی کارگر ایران با انتظار در رویای توهم دست یابی به تشکل های مستقل طبقاتی خویش، که برخی فعالین کارگری با الگوبرداری از «سازمان جهانی کار»(ILO) بر آن پای می فشارند، در نظام سیاسی سرمایه دارانه ی جمهوری اسلامی به پیکربندی واحدی نخواهد رسید، پیش از آن که از این فضای بسته عبور نکرده باشد. آگاهی طبقه ی کارگر هیچوقت مدل ثابتی را نیآفریده، حرکت تاریخی آن برای تعمیق مبارزه همواره راستای جمعی را نشان داده است.
مفهوم ادعایی تشکل های مستقل سرتاسری برمبنای نظری حزب پرولتاریایی سنتی، به عنوان ابزارهای از رده خارج شده، تنها به یک امر ذهنی و تلاشی الگوپردازانه در مطالعه ی انتزاعی نسبت به کلاسیسم سوسیال دمکراتیک استوار است. یعنی شناسایی استقلال دولت از حوزه ی اقتصادی که مبتنی بر مظهر جامعه ی مدنی است و نه بر واقعیت عینی اِعمال قدرت دولت بر مرده زاد جامعه ی مدنی. «ایده های انتزاعی» فاقد متدولوژی شناسایی سطح بنیادینیِ مناسبات حاکم طبقاتی و مبارزه طبقات، یعنی تصویری نامتعین از مناسبات طبقاتی واقعی است که در قالب نمایندگی ها و براساس سیاست های روزمرگی متغیر دیپلماسی سیاسی جهان سرمایه در منطقه نمود می یابد. احزاب چپ و راست فقط منتظر زمینه هایی هستند که نظام جهانی سرمایه قرار است ترسیم نماید. براندازی نیابتی، موقعیت ناسیونالیسم تابع، جنگ های منطقه ای، وحدت ها و اتحادهای لحظه-ای و فرمایشی و… بی شرمانه ترین افق هایی هستند که در سکوت و پاسیفیسم جریان دارد.
رفقای کارگر،
در شرایط کنونی هرگونه ایده پردازی در تشکل سازی های فُرمال، تنها برمبنای نظریه هایی استوار است که مبارزه ی طبقاتی ما را در برابر آنتاگونیسم سرمایه هاله پوشانی می کند. با این استراتژی های دست نیافتنی، مبارزه ی جنبش طبقاتی ما نه توان هدف قراردادن دولت (طبقه ی سرمایه دار) را دارد و نه مبارزه ای را برعلیه کار دستمزدی سازمان می دهد. طبقه ی کارگر به جای پرداختن به اقتصاد سیاسی و سیاست گرایی عام به طور کلی، شایسته است به نقد اقتصاد سیاسی پردازد تا در فرقه گرایی های سیاسیون چپ و راست قرار نگیرد؛ زیرا که نقد اقتصاد سیاسی، بلادرنگ به نقد سیاست نیز تبدیل می شود.
نقد اقتصاد سیاسی چگونه می تواند باشد؟
نخست آن که، توسعه سرمایه داری از هنگام سرنگونی رژیم پهلوی تاکنون ماهیت دولت را به شدت دگرگون و نفوذ و کنترل آن به ویژه بر حوزه ی اقتصادی را ژرفا بخشیده است. در این فاصله، سرمایه چنان زیر این کنترل استثمارگرانه انباشت شده که مناسبات آن به تمامیِ روابط اجتماعی رسوخ یافته است. بنابراین تحلیل و شناخت دولت سرمایه، صرف نظر از میزان و کارآیی و توفیق آن براساس سطح تولید کالایی، به منزله ی گره گاه آنتاگونیستی سرمایه مبتنی بر فروش نیروی زنده ی کار خواهد بود. به این ترتیب، دولت هیچ استقلالی نسبت به تولید و گردش سرمایه ندارد، بلکه عمیقا به جریان آن وابسته است. از همین رهگذر است که دولت در تمامی ابعاد خویش به قدرت نیروی سرکوبگر حضور طبقه ی کارگر درون سرمایه تبدیل می گردد. هرگونه توهم به استبداد فراطبقاتی دولت و از این طریق هرگونه تصور همراهی و همراستایی با جناح ـ باندهای بورژوائی دیگر طبقات به ویژه «طبقه ی متوسط» که امروزه روز برای سهم خواهی سیاسی از طبقه ی حاکم با آن به رویارویی می پردازد، پتانسیل مبارزه ی طبقاتی را تنزل داده و در مسیر حرکت جنبش کارگری عمل کرد تخریبی خواهد داشت. دستگاه دولت نه هم چون گذشته به عنوان قدرت تنظیم گر رابطه ی داخلی طبقه ی سرمایه بوده، بلکه این دستگاه رابطه ی خودبخودی سرمایه می باشد و بنابراین چیزی غیر از «سرمایه ی جمعی» نیست. از این چشم انداز، نقش دوگانه ی دولت از یک-سو مداخله ی تمام عیار در فرایند تولید به عنوان نماینده ی سرمایه ی اجتماعی است و از سوی دیگر تثبیت قدرت بهره کشی، ایجاد بحران و نابودی ارزش و افزایش کنترل نیروی کار با ظرفیت بالای سرکوب خواهد بود.
در این فضای پرتنش و التهاب بحرانی که رژیم جمهوری اسلامی با عمده گی دادن حل بحران انرژی هسته ای [رفع تنش های ایدئولوژیک ـ هژمونیک] به جای رفع دشواری های زیستی ـ معیشتی اکثریت جامعه که زیر فشار تحریم های اقتصادی و انباشت سهمگین انحصاری سرمایه متحمل هرگونه فشاری گردیده است، ضرورت تاریخی است که جنبش کارگری به بازسازی سیاسی خودآگاه خویش دست یازد. انباشت سرمایه در جریان شبه دولتی ـ خصوصی سازی اکنون به جایی رسیده است که امر چگونگی ادغام دولت در جامعه، این رژیم را بر آن می دارد که اجتماعی شدن تولید و گسترش سلطه ی دولت بر این فرایند را در بازسازی با سرمایه ی جهانی منطبق گرداند، در غیر این صورت صِرف انباشت پول به عنوان سرمایه ی بالقوه در جامعه به بحران فروپاشی انباشت خواهد انجامید. بر طبقه ی ما است که پیشاپیش بر لحظه های بازتولید وسیع آنتاگونیسم اصلی که از جامعه سر برخواهد افراشت، اِشراف داشته باشیم. روند رفع بحران هسته ای و گشایش روابط متعارف به جای روابط توزیعی کالا با جهان سرمایه داری، بر دولت تحمیل می نماید که به عنوان نماینده ی سرمایه ی اجتماعی و به عنوان ابزار مستقیم ارزش آفرینی سرمایه داری با شتاب فراوان در تولید مداخله کند. رابطه بنیادی سرمایه داران خصوصی با دولت در این روند نیز به عنوان نیروی محرک و تقویت کننده این فرایند از جانب دولت پشتیبانی خواهد شد. اما از طرف دیگر، منطق مشارکت سیاسی جمهوری اسلامی در نظام جهانی سرمایه، به معنی توهم گشایش و اِعطای فضای عمل به بدیل های حاصل از منافع اجتماعی نخواهد بود؛ برعکس به معنی سلطه ی منفی و تحمیل منطق انضمامی از نمایندگی سیاسی به دولت ـ حزب مستبد سرمایه بر کل مناسبات اجتماعی قرار خواهد یافت، تا بتواند با چشم انداز رفع بحران نظام، هرگونه آنتاگونیسم بالقوه ی طبقاتی، و از همه تهدیدآمیزتر کارگری را نابود سازد. این وضعیت هم چنین به تعمیق هرچه بیشتر و مستمر بی نظم سازی کارکردی نهادهای عمومی و تکثیر نیروهای انگلی درون دولت برای احاطه به سرکوب منجر خواهد شد. اما به همان سان که اراده ی دولت بر تداوم و ثبات قدرت بهره کشی و تخریب ارزش نیروی کار تمرکز می یابد، بر مبارزات جنبش کارگری است که همین مناسبات را به چالش گرفته، آن را دچار بحران ساخته و درون مایه اش را از ارزش و نابودی کار اضافی ساقط سازد.
دیگر این که، نقد اقتصاد سیاسی زمانی می تواند با قواعد اقتصاد سیاسی سرمایه مقابله نماید که کارگران، مورد پرداخت هزینه-ی «یارانه»ای (رانت نفتی) از طرف دولت را در آگاهی نظری عمومی آشکار سازند: که اگر دولت ناگزیر شده چنین نقش محوری برای تقلیل بحران را به عنوان هزینه ی مزد برعهده بگیرد، در واقع در مقام سرمایه ی اجتماعی با این بخشش ناچیز به طور غیرمستقیم به بازتولید عناصر سرمایه ی متغیر (نیروی کار) که سرمایه ی مولد است می پردازد؛ چون با همین ترفند و با گسترش ساز و کار سرمایه در واقع به تولید ارزش افزوده دست می زند، زیرا که مخارج دولتی به طور غیرمستقیم خود مولد می باشند و چنین هزینه هایی در مخارج عمومی با انباشت خصوصی سرمایه هیچ منافات و تضادی ندارد و در حقیقت چنین «ایثاری» بی طمع نیست و هیچ خرجی بر دست دولت نمی گذارد. اما همین پرداخت هزینه ی عمومی دولتی که از طریق آن رابطه ی بهره کشی دولت از طبقه ی فروشنده ی نیروی کار مولد روپوشانی می شود، به مثابه مُزد اجتماعی با تعرضات و اعتراضات برهم زننده و بی ثبات کننده ی طبقه ی کارگر براساس این واقعیت مواجه گشته و در جامعه بسط پیدا کند.
به این ترتیب، هرگونه مبارزه برعلیه کاهش نسبی مزد (قیمت کار لازم) و مزد اجتماعی (یارانه) در رابطه با افزایش تورم و بحران فروکاهی نرخ سودِ سرمایه توسط طبقه ی کارگر ماهیتا به معنی مبارزه با ذات کالایی نیروی کار و به سخن دیگر مبارزه با تولید و مناسبات سرمایه داری است. به این گونه، موضوع «مزد» در همین فرایند به فضای عمومی مبارزه ای راه می یابد که قدرت انفجاری آن تمامی امیال مبارزاتی را به یک ضرورت انقلابی ـ طبقاتی تبدیل کرده و از همین مسیر است که نیروی کمّی مبارزاتی جنبش کارگری در مبارزه برای مزد، به کیفیت مبارزاتی جنبش و به لغو و محو کار دستمزدی بدل می گردد. همین مبارزه در گستره ی خود به معنی حمله ی انقلابی برعلیه بنیان های نظام سرمایه داری می باشد. بیهوده نیست که دولت سرمایه در آغاز چنین حرکت هایی به شدت با آن برخورد کرده و فعالین و پیش قراولان آن را به زندان، شلاق و در فرایند توسعه ی این مبارزه به ترور (اعدام) محکوم می نماید. به این گونه است که طبقه ی کارگر می تواند گستردن مبارزه برعلیه مزد را به گسترش مبارزه برعلیه کاهش نسبی دستمزد اجتماعی توسعه داده و از این طریق به سازمان یابی جمعیت اضافی کار (کارگران بیکار) نیز یاری رسانیده و آنان را همراه سازد.
اکنون که سطح مبارزات اجتماعی در اشکال گوناگون به گونه ای دچار بحران می باشد، بایستی زمینه های عینی مبارزات خودانگیخته ی کارگری را مورد نظر قرار داد. این مبارزات خودانگیخته در پروسه ای فراگیر و درگیر شدن با آگاهی طبقاتی به سازمان یابی پیشرفته تبدیل خواهد شد و آن هنگامی خواهد بود که مبارزات جنبش کارگری موج همین مبارزات خودانگیخته را در یک نکته ی گرهی به هم تلاقی دهد، اما پیش شرط آن از آستان قواعد بوروکراتیک ـ عقلانی ساختارهای تایید شده ی دولتی یعنی (تشکل های مستقل کارگری) فرا نخواهد رویید. بلکه نکته ی گرهی مبارزه برعلیه مزد واقعی (مزد و مزد اجتماعی)، تعیین کننده ی لحظات امواجی خواهد بود که از پسِ طوفان خودانگیختگی برخیزد. استراتژی تشکل های تنظیم قوانین دستمزدی ـ اتحادیه گرایی و سندیکالیسم ـ میان کار و سرمایه که هدف رفرم از جانب اولی و رفع تناقضات ساختاری از جانب دومی (سرمایه) در این مبادله را تعقیب می کنند، تحت شرایط قانون زدایی از کار برمبنای تحقق قانون ارزش و تقسیم بی رحمانه ی سطوح مختلف قدرت کار برمبنای دستمزدهای متفاوت غیررسمی و پایین نگه داشته شدن حداقل دستمزد نسبت به شاخص های تورمی تنها به نابودی نیروهای کار خواهد انجامید.
برادران و خواهران کارگر،
تنها صف آرایی طبقاتی ما کارگران خواهد توانست در برابر اقدام تخریبی دولت ـ سرمایه برای بازسازی فرایند مشروعیت خویش در ورود آشکار به عرصه ی جهانی سرمایه به عنوان سوژه ی زنده ی کار قد علم کند. در برابر بازسازی قدرت سرمایه از رهگذر زندان، شلاق و ترور و اراده به نابودی طبقه ی کارگر، تنها مطالبه ی اساسی در کنار تمامی دیگر مبارزات مطالباتی، قدرت علیه قدرت و مبارزه برای نابودی این نظام استثماری است که پایگاه مبارزاتی طبقه ی کارگر را استحکام خواهد بخشید.
کارگران جهان! در پروسه ی آفرینش خودآگاهی شورائی، متّحد شویم!

پیش به سوی سرنگونی سوسیالیستی رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی

زنده باد همبستگی جهانی مبارزات پرولتاریا

برقرارباد سوسیالیسم!
کمیته ی فعالین کارگری سوسیالیستی ـ فرانکفورت

اول ماه مه ١٣٩۴ برابر با ٢٠١۵

تماس